habituss

[ایالات متحده]/'hæbɪtəs/
[بریتانیا]/'hæbɪtəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عادت; قوام جسمانی; شکل بدن; فرم; حالت; شرایط

عبارات و ترکیب‌ها

social habitus

عادت اجتماعی

cultural habitus

عادت فرهنگی

embodied habitus

عادت متبلور

habitus formation

تشکیل عادت

habitus theory

نظریه عادت

individual habitus

عادت فردی

habitus change

تغییر عادت

habitus practice

عمل عادت

habitus and agency

عادت و اختیار

habitus structure

ساختار عادت

جملات نمونه

his habitus reflects his cultural background.

رفتار و منش او بازتابی از پیشینه فرهنگی‌اش است.

the study focused on the habitus of urban youth.

این مطالعه بر روی habitus جوانان شهری متمرکز بود.

understanding habitus can help in social research.

درک habitus می‌تواند در تحقیقات اجتماعی کمک کند.

her habitus shaped her approach to education.

habitus او رویکرد او را به آموزش شکل داد.

different habitus can lead to diverse perspectives.

habitus های مختلف می‌تواند منجر به دیدگاه‌های متنوع شود.

he developed a habitus that values teamwork.

او habitus ای را توسعه داد که ارزش کار گروهی را دارد.

habitus influences how we perceive social norms.

habitus بر نحوه درک ما از هنجارهای اجتماعی تأثیر می‌گذارد.

she analyzed the habitus of various social classes.

او habitus طبقات اجتماعی مختلف را تجزیه و تحلیل کرد.

the artist's habitus is evident in her work.

habitus هنرمند در آثار او آشکار است.

his habitus was formed through years of experience.

habitus او در طول سال‌ها تجربه شکل گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید