| جمع | half-days |
half-day off
تعطیل نیم روز
half-day shift
شیفت نیم روز
half-day work
کار نیم روز
half-day closure
بسته شدن نیم روز
half-day training
آموزش نیم روز
half-day schedule
برنامه نیم روز
took a half-day
یک نیم روز تعطیل گرفت
half-day meeting
جلسه نیم روز
half-day event
رویداد نیم روز
half-day break
استراحت نیم روز
we'll have a half-day workshop on friday morning.
ما در جلسهای نیمروزی در صبح جمعه خواهیم داشت.
the museum is open for a half-day on sundays.
موزه در روزهای یکشنبه به مدت نیمروز باز است.
i took a half-day off to run errands.
من یک نیمروز را برای انجام کارهای کوچک از کار گذاشتم.
the construction crew worked a half-day shift today.
گروه ساخت امروز یک نیمروز کار کرد.
let's plan a half-day trip to the coast.
بیایید یک سفر نیمروزی به ساحل برنامهریزی کنیم.
the training lasted for a half-day session.
آموزش برای یک جلسه نیمروزی ادامه یافت.
they spent a half-day hiking in the mountains.
آنها یک نیمروز را در کوهها چیدمان کردند.
the conference included a half-day keynote speaker.
کنفرانس یک سخنران نیمروزی را شامل میشد.
i volunteered for a half-day at the animal shelter.
من در مراکز پرورش حیوانات برای یک نیمروز داوطلب شدم.
the team meeting will be a half-day affair.
جلسه گروهی یک امر نیمروزی خواهد بود.
we dedicated a half-day to brainstorming new ideas.
ما یک نیمروز را به چراغاندازی ایدههای جدید اختصاص دادیم.
half-day off
تعطیل نیم روز
half-day shift
شیفت نیم روز
half-day work
کار نیم روز
half-day closure
بسته شدن نیم روز
half-day training
آموزش نیم روز
half-day schedule
برنامه نیم روز
took a half-day
یک نیم روز تعطیل گرفت
half-day meeting
جلسه نیم روز
half-day event
رویداد نیم روز
half-day break
استراحت نیم روز
we'll have a half-day workshop on friday morning.
ما در جلسهای نیمروزی در صبح جمعه خواهیم داشت.
the museum is open for a half-day on sundays.
موزه در روزهای یکشنبه به مدت نیمروز باز است.
i took a half-day off to run errands.
من یک نیمروز را برای انجام کارهای کوچک از کار گذاشتم.
the construction crew worked a half-day shift today.
گروه ساخت امروز یک نیمروز کار کرد.
let's plan a half-day trip to the coast.
بیایید یک سفر نیمروزی به ساحل برنامهریزی کنیم.
the training lasted for a half-day session.
آموزش برای یک جلسه نیمروزی ادامه یافت.
they spent a half-day hiking in the mountains.
آنها یک نیمروز را در کوهها چیدمان کردند.
the conference included a half-day keynote speaker.
کنفرانس یک سخنران نیمروزی را شامل میشد.
i volunteered for a half-day at the animal shelter.
من در مراکز پرورش حیوانات برای یک نیمروز داوطلب شدم.
the team meeting will be a half-day affair.
جلسه گروهی یک امر نیمروزی خواهد بود.
we dedicated a half-day to brainstorming new ideas.
ما یک نیمروز را به چراغاندازی ایدههای جدید اختصاص دادیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید