half-god

[ایالات متحده]/[hɑːf ɡɒd]/
[بریتانیا]/[hæf ɡɒd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک موجود که قسمتی خدایی و قسمتی انسانی است؛ یک نیم‌خدای. یک فرد با توانایی‌ها یا ویژگی‌های برجسته، معمولاً فراتر از انسان‌های معمولی.
adj. نیمه‌خدایی؛ دارای ویژگی‌های خدایی.

عبارات و ترکیب‌ها

half-god status

وضعیت نیم‌اله

becoming a half-god

شدن به نیم‌اله

half-god's power

قدرت نیم‌اله

half-god warrior

نیم‌اله جنگجو

half-god realm

نیم‌اله دنیا

a half-god

یک نیم‌اله

half-god blood

خون نیم‌اله

half-god child

نیم‌اله کودک

half-god king

نیم‌اله پادشاه

half-god life

زندگی نیم‌اله

جملات نمونه

the hero was rumored to be a half-god, blessed with incredible strength.

герой به گفته‌هایی به عنوان نیم‌الهی بود، که با قدرت فوق‌العاده‌ای مبارک شده بود.

he felt like a half-god among mortals, possessing knowledge beyond their understanding.

او احساس می‌کرد که در میان مردم، یک نیم‌الهی است و دانشی دارد که فراتر از درک آن‌هاست.

the ancient prophecy spoke of a half-god destined to save the kingdom.

پیشگویی قدیمی درباره‌ی یک نیم‌الهی گفته می‌شد که مأمور شده است کشور را نجات دهد.

despite being a half-god, he struggled with the same human flaws.

هر چند او یک نیم‌الهی بود، با همان عیوب انسانی مبارزه می‌کرد.

she was raised as a half-god, trained in both magic and combat.

او به عنوان یک نیم‌الهی پرورش دیده شد و در هر دو جادو و نبرد آموزش دید.

the villagers revered the half-god for his protection and guidance.

روستایی‌ها نیم‌الهی را به دلیل حمایت و راهنمایی‌اش احترام می‌گذارند.

he questioned whether he was truly a half-god or just a skilled warrior.

او پرسید که آیا واقعاً یک نیم‌الهی است یا فقط یک جنگجو ماهر.

the half-god faced a difficult choice: save his people or fulfill his destiny.

نیم‌الهی با یک انتخاب دشوار مواجه شد: مردم خود را نجات دهد یا مأموریت خود را انجام دهد.

many sought to exploit the half-god's powers for their own gain.

بسیاری سعی می‌کردند قدرت‌های نیم‌الهی را برای سود خود استفاده کنند.

the half-god's lineage was a mystery, shrouded in ancient secrets.

نسب نیم‌الهی یک راز بود، پوشیده از اسرار قدیمی.

he embraced his role as a half-god, fighting for justice and peace.

او نقش خود را به عنوان یک نیم‌الهی پذیرفته و برای عدالت و صلح می‌جنگد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید