| جمع | half-slips |
half-slip dress
کت پارچه ای نصفی
half-slip style
سبک پارچه ای نصفی
wearing a half-slip
پوشیدن پارچه ای نصفی
half-slip fabric
پارچه پارچه ای نصفی
half-slip top
پاییز پارچه ای نصفی
half-slip skirt
شلوارک پارچه ای نصفی
half-slip design
طراحی پارچه ای نصفی
half-slip look
نگاه پارچه ای نصفی
half-slip collection
مجموعه پارچه ای نصفی
she tucked the half-slip under her dress for a smoother look.
او نیم لیف را زیر کفشش فرو برد تا ظاهری نرمتر داشته باشد.
the vintage half-slip was made of delicate lace.
نیم لیف گذشتهزمانی از یک گوشتی نازک ساخته شده بود.
i bought a new half-slip to wear under my wedding gown.
من یک نیم لیف جدید خریدهام تا زیر لباس ازای شام خود بپوشم.
the half-slip provided extra coverage and support.
نیم لیف پوشش اضافی و حمایت را فراهم میکرد.
she carefully hand-washed her silk half-slip.
او نیم لیف از پشم خود را با دست با دقت شست.
the half-slip disappeared in the laundry, a common mishap.
نیم لیف در شستن لباس از بین رفت، یک اتفاق رایج.
a simple cotton half-slip is perfect for warmer weather.
یک نیم لیف از پنبه ساده برای آبوهوای گرمتر کامل است.
she paired the skirt with a matching half-slip.
او جوراب را با یک نیم لیف مطابق ترکیب کرد.
the half-slip helped prevent the dress from riding up.
نیم لیف کمک کرد تا لباس از جای خود بالا نرود.
she ironed the half-slip before putting it away.
او نیم لیف را قبل از ذخیره کردن آن را گرم کرد.
the half-slip was a practical addition to her wardrobe.
نیم لیف یک اضافه کاربردی به لباسهای او بود.
half-slip dress
کت پارچه ای نصفی
half-slip style
سبک پارچه ای نصفی
wearing a half-slip
پوشیدن پارچه ای نصفی
half-slip fabric
پارچه پارچه ای نصفی
half-slip top
پاییز پارچه ای نصفی
half-slip skirt
شلوارک پارچه ای نصفی
half-slip design
طراحی پارچه ای نصفی
half-slip look
نگاه پارچه ای نصفی
half-slip collection
مجموعه پارچه ای نصفی
she tucked the half-slip under her dress for a smoother look.
او نیم لیف را زیر کفشش فرو برد تا ظاهری نرمتر داشته باشد.
the vintage half-slip was made of delicate lace.
نیم لیف گذشتهزمانی از یک گوشتی نازک ساخته شده بود.
i bought a new half-slip to wear under my wedding gown.
من یک نیم لیف جدید خریدهام تا زیر لباس ازای شام خود بپوشم.
the half-slip provided extra coverage and support.
نیم لیف پوشش اضافی و حمایت را فراهم میکرد.
she carefully hand-washed her silk half-slip.
او نیم لیف از پشم خود را با دست با دقت شست.
the half-slip disappeared in the laundry, a common mishap.
نیم لیف در شستن لباس از بین رفت، یک اتفاق رایج.
a simple cotton half-slip is perfect for warmer weather.
یک نیم لیف از پنبه ساده برای آبوهوای گرمتر کامل است.
she paired the skirt with a matching half-slip.
او جوراب را با یک نیم لیف مطابق ترکیب کرد.
the half-slip helped prevent the dress from riding up.
نیم لیف کمک کرد تا لباس از جای خود بالا نرود.
she ironed the half-slip before putting it away.
او نیم لیف را قبل از ذخیره کردن آن را گرم کرد.
the half-slip was a practical addition to her wardrobe.
نیم لیف یک اضافه کاربردی به لباسهای او بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید