hankey

[ایالات متحده]/ˈhæŋki/
[بریتانیا]/ˈhæŋki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمربند (گویش بریتانیایی)؛ نام شخصی؛ نام مکان در آفریقای جنوبی
شکل‌های واژه
جمعhankeys

جملات نمونه

don't try any hanky panky with the accounts.

در حساب‌ها هیچ گونه بازی‌های پیچیده‌ای نکن.

he pulled a coin from behind his hankey.

او یک سکه را از پشت کشیکش خود بیرون آورد.

she wiped her nose with a hankey.

او بینی خود را با کشیکش پاک کرد.

the magician's hankey trick amazed the children.

کودکان از فریب کشیکش جادوگر شگفت‌زده شدند.

stop that hanky panky and get back to work.

این بازی‌های پیچیده را متوقف کرده و به کار خود بگرد.

he offered her his hankey when she sneezed.

وقتی او سینه زد، کشیکش خود را به او ارائه داد.

the old man kept a hankey in his pocket.

آقای باسن یک کشیکش در جیب خود نگه می‌دارد.

no hanky panky allowed in this house!

در این خانه هیچ گونه بازی‌های پیچیده‌ای مجاز نیست!

she folded the hankey neatly.

او کشیکش را به خوبی پیچید.

he was accused of some financial hanky panky.

او متهم به انجام بازی‌های مالی پیچیده شد.

the detective suspected hanky panky in the election.

دزدگر از بازی‌های پیچیده در انتخابات شک می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید