hardballs

[ایالات متحده]/ˈhɑːdbɔːl/
[بریتانیا]/ˈhɑrdˌbɔl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی بیسبال؛ رویکردی تهاجمی یا سخت برای دستیابی به یک هدف؛ مبارزه با شمشیرها یا چاقوها

عبارات و ترکیب‌ها

hardball tactics

تاکتیک‌های خشن

play hardball

بازی خشن

hardball negotiations

مذاکرات خشن

hardball politics

سیاست خشن

hardball approach

رویکرد خشن

hardball strategy

استراتژی خشن

hardball game

بازی خشن

hardball player

بازیکن خشن

hardball deal

معامله خشن

hardball stance

موضع خشن

جملات نمونه

he decided to play hardball in the negotiations.

او تصمیم گرفت در مذاکرات بازی سخت انجام دهد.

the team is known for playing hardball with their competitors.

این تیم به خاطر بازی سخت با رقبا شناخته شده است.

in politics, sometimes you have to play hardball.

در سیاست، گاهی اوقات باید بازی سخت انجام داد.

she took a hardball approach to the project management.

او از یک رویکرد بازی سخت در مدیریت پروژه استفاده کرد.

playing hardball can lead to better results.

بازی سخت می‌تواند منجر به نتایج بهتر شود.

he doesn't shy away from playing hardball when necessary.

وقتی لازم است، او از بازی سخت فرار نمی‌کند.

they were forced to play hardball after the recent market changes.

آنها پس از تغییرات اخیر بازار مجبور به بازی سخت شدند.

playing hardball can sometimes backfire.

بازی سخت گاهی اوقات ممکن است به ضرر شما تمام شود.

in business, you must be ready to play hardball.

در کسب و کار، شما باید آماده بازی سخت باشید.

he learned the hard way that playing hardball isn't always the best strategy.

او به سختی فهمید که بازی سخت همیشه بهترین استراتژی نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید