harping

[ایالات متحده]/ˈhɑːpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhɑːrpɪŋ/

ترجمه

n. به طور مکرر در مورد چیزی صحبت کردن
v. به طور مکرر صحبت کردن (اسم فعل از harp)

عبارات و ترکیب‌ها

harping on

تکرار کردن

harping back

بازگشتن به

harping continuously

به طور مداوم تکرار کردن

harping about

در مورد تکرار کردن

harping on it

تکرار کردن آن

harped on

تکرار کرد

harping away

تکرار کردن

harping and complaining

تکرار کردن و شکایت کردن

harping persistently

به طور پیوسته تکرار کردن

harping incessantly

به طور مداوم تکرار کردن

جملات نمونه

the guitarist was harping on about the setlist for hours.

گیتاریست ساعت‌ها در مورد لیست آهنگ‌ها ایراد می‌گرفت.

don't harp on my mistakes; i've apologized already.

در مورد اشتباهات من ایراد نگیرید؛ من از قبل عذرخواهی کرده‌ام.

she started harping on the importance of punctuality.

او شروع به ایراد گرفتن در مورد اهمیت به موقع بودن کرد.

he was harping on the need for better communication.

او در مورد نیاز به ارتباط بهتر ایراد می‌گرفت.

i'm tired of him harping on about the weather.

من از اینکه او در مورد هوا ایراد می‌گیرد خسته شده‌ام.

stop harping on the past; let's move forward.

ایراد گرفتن در مورد گذشته را متوقف کنید؛ بیایید به جلو حرکت کنیم.

the teacher was harping on the importance of studying.

معلم در مورد اهمیت مطالعه ایراد می‌گرفت.

i don't want to harp on, but the service was slow.

نمی‌خواهم ایراد بگیرم، اما سرویس کند بود.

she tends to harp on about her children's achievements.

او معمولاً در مورد دستاوردهای فرزندانش ایراد می‌گیرد.

he was harping on the details of the project proposal.

او در مورد جزئیات پیشنهاد پروژه ایراد می‌گرفت.

please stop harping on; it's getting on my nerves.

لطفاً ایراد گرفتن را متوقف کنید؛ دارد اعصابم را خرد می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید