harping on
تکرار کردن
harping back
بازگشتن به
harping continuously
به طور مداوم تکرار کردن
harping about
در مورد تکرار کردن
harping on it
تکرار کردن آن
harped on
تکرار کرد
harping away
تکرار کردن
harping and complaining
تکرار کردن و شکایت کردن
harping persistently
به طور پیوسته تکرار کردن
harping incessantly
به طور مداوم تکرار کردن
the guitarist was harping on about the setlist for hours.
گیتاریست ساعتها در مورد لیست آهنگها ایراد میگرفت.
don't harp on my mistakes; i've apologized already.
در مورد اشتباهات من ایراد نگیرید؛ من از قبل عذرخواهی کردهام.
she started harping on the importance of punctuality.
او شروع به ایراد گرفتن در مورد اهمیت به موقع بودن کرد.
he was harping on the need for better communication.
او در مورد نیاز به ارتباط بهتر ایراد میگرفت.
i'm tired of him harping on about the weather.
من از اینکه او در مورد هوا ایراد میگیرد خسته شدهام.
stop harping on the past; let's move forward.
ایراد گرفتن در مورد گذشته را متوقف کنید؛ بیایید به جلو حرکت کنیم.
the teacher was harping on the importance of studying.
معلم در مورد اهمیت مطالعه ایراد میگرفت.
i don't want to harp on, but the service was slow.
نمیخواهم ایراد بگیرم، اما سرویس کند بود.
she tends to harp on about her children's achievements.
او معمولاً در مورد دستاوردهای فرزندانش ایراد میگیرد.
he was harping on the details of the project proposal.
او در مورد جزئیات پیشنهاد پروژه ایراد میگرفت.
please stop harping on; it's getting on my nerves.
لطفاً ایراد گرفتن را متوقف کنید؛ دارد اعصابم را خرد میکند.
harping on
تکرار کردن
harping back
بازگشتن به
harping continuously
به طور مداوم تکرار کردن
harping about
در مورد تکرار کردن
harping on it
تکرار کردن آن
harped on
تکرار کرد
harping away
تکرار کردن
harping and complaining
تکرار کردن و شکایت کردن
harping persistently
به طور پیوسته تکرار کردن
harping incessantly
به طور مداوم تکرار کردن
the guitarist was harping on about the setlist for hours.
گیتاریست ساعتها در مورد لیست آهنگها ایراد میگرفت.
don't harp on my mistakes; i've apologized already.
در مورد اشتباهات من ایراد نگیرید؛ من از قبل عذرخواهی کردهام.
she started harping on the importance of punctuality.
او شروع به ایراد گرفتن در مورد اهمیت به موقع بودن کرد.
he was harping on the need for better communication.
او در مورد نیاز به ارتباط بهتر ایراد میگرفت.
i'm tired of him harping on about the weather.
من از اینکه او در مورد هوا ایراد میگیرد خسته شدهام.
stop harping on the past; let's move forward.
ایراد گرفتن در مورد گذشته را متوقف کنید؛ بیایید به جلو حرکت کنیم.
the teacher was harping on the importance of studying.
معلم در مورد اهمیت مطالعه ایراد میگرفت.
i don't want to harp on, but the service was slow.
نمیخواهم ایراد بگیرم، اما سرویس کند بود.
she tends to harp on about her children's achievements.
او معمولاً در مورد دستاوردهای فرزندانش ایراد میگیرد.
he was harping on the details of the project proposal.
او در مورد جزئیات پیشنهاد پروژه ایراد میگرفت.
please stop harping on; it's getting on my nerves.
لطفاً ایراد گرفتن را متوقف کنید؛ دارد اعصابم را خرد میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید