hassam

[ایالات متحده]/has-um/
[بریتانیا]/has-um/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

prop. n.اسم خاص؛ یک نام خانوادگی یا نام خاص
Word Forms
جمعhassams

عبارات و ترکیب‌ها

old hassam

هاسام قدیمی

the hassam

هاسام

hassam guy

آقای هاسام

hassam man

آقا هاسام

pretty hassam

هاسام زیبایی

rich hassam

هاسام ثروتمند

young hassam

هاسام جوان

big hassam

هاسام بزرگ

hassam friend

دوست هاسام

nice hassam

هاسام خوب

جملات نمونه

hassam often assumes responsibility for the team's mistakes.

هاسام اغلب مسئولیت خطاهاي تيم را بر عهده می گیرد.

she assured hassam that the project would be completed on time.

او به هاسام یقین داد که پروژه به موقع تکمیل خواهد شد.

hassam possesses a massive collection of vintage vinyl records.

هاسام دارای مجموعه ای عظیم از دیسک های چرخشی قدیمی است.

during the meeting, hassam assessed the potential risks of the new investment.

در جلسه، هاسام خطرات پتانسیلی سرمایه گذاری جدید را ارزیابی کرد.

hassam is known for his passion for classical music.

هاسام به خاطر عشقش به موسیقی کلاسیک معروف است.

the teacher encouraged hassam to pursue his interest in science.

معلم هاسام را تشویق کرد تا علاقه اش به علوم را دنبال کند.

hassam was absent from work due to a severe illness.

هاسام به دلیل بیماری جدی از کار غایب بود.

do not assume that hassam will agree with your decision.

فرض نکنید که هاسام با تصمیم شما موافقت خواهد کرد.

hassam has written an essay about the causes of the war.

هاسام مقاله ای درباره علل جنگ نوشته است.

everyone was surprised by hassam's sudden resignation.

همه از استعفا ناگهانی هاسام شگفت زده شدند.

hassam assisted the elderly woman with her heavy luggage.

هاسام زن خانواده سالمند را در حمل لوازم حملی سنگین کمک کرد.

we appointed hassam as the new chairman of the committee.

ما هاسام را به عنوان رئیس جدید کمیته منصوب کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید