hating life
نفرت از زندگی
hating myself
نفرت از خودم
hating you
نفرت از شما
hating work
نفرت از کار
hating change
نفرت از تغییر
hating crowds
نفرت از جمعیت
hating school
نفرت از مدرسه
hating winter
نفرت از زمستان
hating failure
نفرت از شکست
hating noise
نفرت از صدا
hating injustice is a sign of a good heart.
نفرت از بیعدالتی نشانهای از داشتن قلبی خوب است.
she couldn't help hating the way he treated her.
او نمیتوانست از نفرت از نحوه رفتار او با او صرف نظر کند.
hating your job can lead to burnout.
نفرت از شغل خود میتواند منجر به فرسودگی شود.
he expressed hating the cold weather.
او ابراز نفرت از هوای سرد کرد.
hating to lose, she practiced every day.
با نفرت از باختن، او هر روز تمرین میکرد.
hating the noise, he moved to a quieter neighborhood.
با نفرت از سر و صدا، او به یک محله آرامتر نقل مکان کرد.
she found herself hating the same food over time.
او متوجه شد که با گذشت زمان از همان غذا متنفر است.
hating to admit it, he needed help.
با نفرت از پذیرفتن آن، او به کمک نیاز داشت.
hating the traffic, he decided to bike to work.
با نفرت از ترافیک، او تصمیم گرفت با دوچرخه به محل کار برود.
she realized hating her past was holding her back.
او متوجه شد که نفرت از گذشتهاش مانع پیشرفت او میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید