hating

[ایالات متحده]/ˈheɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈheɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حال استمراری از نفرت؛ به شدت بیزار بودن؛ مایل نبودن؛ برای کسی متاسف بودن

عبارات و ترکیب‌ها

hating life

نفرت از زندگی

hating myself

نفرت از خودم

hating you

نفرت از شما

hating work

نفرت از کار

hating change

نفرت از تغییر

hating crowds

نفرت از جمعیت

hating school

نفرت از مدرسه

hating winter

نفرت از زمستان

hating failure

نفرت از شکست

hating noise

نفرت از صدا

جملات نمونه

hating injustice is a sign of a good heart.

نفرت از بی‌عدالتی نشانه‌ای از داشتن قلبی خوب است.

she couldn't help hating the way he treated her.

او نمی‌توانست از نفرت از نحوه رفتار او با او صرف نظر کند.

hating your job can lead to burnout.

نفرت از شغل خود می‌تواند منجر به فرسودگی شود.

he expressed hating the cold weather.

او ابراز نفرت از هوای سرد کرد.

hating to lose, she practiced every day.

با نفرت از باختن، او هر روز تمرین می‌کرد.

hating the noise, he moved to a quieter neighborhood.

با نفرت از سر و صدا، او به یک محله آرام‌تر نقل مکان کرد.

she found herself hating the same food over time.

او متوجه شد که با گذشت زمان از همان غذا متنفر است.

hating to admit it, he needed help.

با نفرت از پذیرفتن آن، او به کمک نیاز داشت.

hating the traffic, he decided to bike to work.

با نفرت از ترافیک، او تصمیم گرفت با دوچرخه به محل کار برود.

she realized hating her past was holding her back.

او متوجه شد که نفرت از گذشته‌اش مانع پیشرفت او می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید