headfast

[ایالات متحده]/ˈhɛdˌfɑːst/
[بریتانیا]/ˈhɛdˌfæst/

ترجمه

n. لنگرگاه‌ها در قسمت جلو یک کشتی؛ طنابی که جلو یک شناور را محکم می‌کند
Word Forms
جمعheadfasts

عبارات و ترکیب‌ها

headfast approach

رویکرد عجولانه

headfast attitude

نگاه عجولانه

headfast decision

تصمیم عجولانه

headfast commitment

تعهد عجولانه

headfast belief

باور عجولانه

headfast resolve

عزم عجولانه

headfast focus

تمرکز عجولانه

headfast loyalty

وفاداری عجولانه

headfast support

حمایت عجولانه

headfast spirit

روحیه عجولانه

جملات نمونه

she remained headfast in her decision to pursue her dreams.

او مصمم ماند که به دنبال تحقق آرزوهایش باشد.

despite the challenges, he was headfast in his commitment to the project.

با وجود چالش ها، او مصمم بود که به پروژه متعهد بماند.

the team was headfast in their strategy, refusing to change course.

تیم مصمم بود در استراتژی خود، و از تغییر مسیر امتناع می کرد.

her headfast attitude inspired others to stay focused on their goals.

حرفه‌ای مصمم او دیگران را به حفظ تمرکز بر اهداف خود تشویق کرد.

he approached the negotiations headfast, knowing what he wanted.

او با مصمم بودن وارد مذاکرات شد، می دانست چه می خواهد.

they were headfast in their beliefs, standing firm against opposition.

آنها مصمم بودند در باورهای خود، و با قاطعیت در برابر مخالفان ایستادند.

being headfast can sometimes lead to missed opportunities.

مصمم بودن گاهی اوقات می تواند منجر به از دست دادن فرصت ها شود.

her headfast resolve helped her overcome many obstacles.

اراده مصمم او به او کمک کرد تا بر بسیاری از موانع غلبه کند.

he was headfast in his pursuit of justice, no matter the cost.

او مصمم بود در پیگیری عدالت، مهم نبود هزینه چه باشد.

the headfast leader rallied the team during tough times.

رهبر مصمم تیم را در زمان های سخت متحد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید