chiefdom

[ایالات متحده]/ˈtʃiːf.dəm/
[بریتانیا]/ˈtʃif.dəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موقعیت یا اقتدار یک رییس؛ سرزمین یا ساکنان تحت سلطه یک رییس

عبارات و ترکیب‌ها

tribal chiefdom

سرقت قبیله‌ای

chiefdom system

نظام سرقت

chiefdom leadership

رهبری سرقت

historical chiefdom

سرقت تاریخی

chiefdom governance

حاکمیت سرقت

local chiefdom

سرقت محلی

chiefdom society

جامعه سرقت

chiefdom territory

سرزمین سرقت

chiefdom culture

فرهنگ سرقت

chiefdom authority

اختیار سرقت

جملات نمونه

the chiefdom was known for its rich cultural heritage.

سرزمین به خاطر میراث فرهنگی غنی خود مشهور بود.

in the chiefdom, decisions were made collectively.

در سرزمین، تصمیمات به صورت جمعی اتخاذ می شد.

the chiefdom system has existed for centuries.

سیستم سرزمین برای قرن ها وجود داشته است.

she was appointed as the leader of the chiefdom.

او به عنوان رهبر سرزمین منصوب شد.

the chiefdom engaged in trade with neighboring tribes.

سرزمین در تجارت با قبایل همسایه مشارکت داشت.

the chiefdom's economy relied heavily on agriculture.

اقتصاد سرزمین به شدت به کشاورزی متکی بود.

many rituals are performed in the chiefdom to honor ancestors.

آیین های بسیاری در سرزمین برای بزرگداشت اجداد انجام می شود.

the chiefdom faced challenges from external forces.

سرزمین با چالش هایی از سوی نیروهای خارجی روبرو بود.

traditions in the chiefdom are passed down through generations.

رسوم سرزمین از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند.

the chiefdom's territory expanded over time.

سرزمین در طول زمان گسترش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید