| جمع | headshakings |
headshake of disbelief
سر تکان دادن با ناباوری
headshake of disapproval
سر تکان دادن با نارضایتی
headshake in agreement
سر تکان دادن به نشانه موافقت
headshake of confusion
سر تکان دادن با سردرگمی
headshake of sadness
سر تکان دادن با ناراحتی
quick headshake
سر تکان دادن سریع
slight headshake
سر تکان دادن ملایم
vigorously headshake
سر تکان دادن با شدت
headshake of frustration
سر تکان دادن با ناامیدی
nodding and headshake
تکمیل و سر تکان دادن
she gave me a headshake to indicate her disapproval.
او با تکان دادن سر به من نشان داد که مخالف است.
his headshake was enough to show he disagreed with the plan.
تکان دادن سر او نشان داد که با طرح مخالف است.
after a quick headshake, she decided to move forward.
پس از یک تکان سر سریع، او تصمیم گرفت به جلو برود.
the teacher noticed the students' headshake and asked for clarification.
معلم متوجه تکان سر دانش آموزان شد و درخواست توضیح کرد.
with a headshake, he dismissed the idea as impractical.
با تکان دادن سر، او این ایده را غیرعملی خواند.
her headshake was a clear sign that she was not interested.
تکان دادن سر او نشانهای واضح بود که او علاقهای نداشت.
he responded with a headshake, signaling that he needed more time.
او با تکان دادن سر پاسخ داد و نشان داد که به زمان بیشتری نیاز دارد.
after a moment of thought, she gave a small headshake.
پس از لحظهای فکر کردن، او تکان سر کوچکی داد.
the headshake from the coach indicated a poor performance.
تکان سر مربی نشان دهنده عملکرد ضعیف بود.
he followed her headshake with a questioning look.
او با تکان سر او، نگاهی پرسشگرانه به او کرد.
headshake of disbelief
سر تکان دادن با ناباوری
headshake of disapproval
سر تکان دادن با نارضایتی
headshake in agreement
سر تکان دادن به نشانه موافقت
headshake of confusion
سر تکان دادن با سردرگمی
headshake of sadness
سر تکان دادن با ناراحتی
quick headshake
سر تکان دادن سریع
slight headshake
سر تکان دادن ملایم
vigorously headshake
سر تکان دادن با شدت
headshake of frustration
سر تکان دادن با ناامیدی
nodding and headshake
تکمیل و سر تکان دادن
she gave me a headshake to indicate her disapproval.
او با تکان دادن سر به من نشان داد که مخالف است.
his headshake was enough to show he disagreed with the plan.
تکان دادن سر او نشان داد که با طرح مخالف است.
after a quick headshake, she decided to move forward.
پس از یک تکان سر سریع، او تصمیم گرفت به جلو برود.
the teacher noticed the students' headshake and asked for clarification.
معلم متوجه تکان سر دانش آموزان شد و درخواست توضیح کرد.
with a headshake, he dismissed the idea as impractical.
با تکان دادن سر، او این ایده را غیرعملی خواند.
her headshake was a clear sign that she was not interested.
تکان دادن سر او نشانهای واضح بود که او علاقهای نداشت.
he responded with a headshake, signaling that he needed more time.
او با تکان دادن سر پاسخ داد و نشان داد که به زمان بیشتری نیاز دارد.
after a moment of thought, she gave a small headshake.
پس از لحظهای فکر کردن، او تکان سر کوچکی داد.
the headshake from the coach indicated a poor performance.
تکان سر مربی نشان دهنده عملکرد ضعیف بود.
he followed her headshake with a questioning look.
او با تکان سر او، نگاهی پرسشگرانه به او کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید