headshaking

[ایالات متحده]/ˈhɛdʃeɪk/
[بریتانیا]/ˈhɛdˌʃeɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک حرکت سر تکان دادن، که اغلب نشان دهنده رد، انکار، تحقیر یا اندوه است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

headshake of disbelief

سر تکان دادن با ناباوری

headshake of disapproval

سر تکان دادن با نارضایتی

headshake in agreement

سر تکان دادن به نشانه موافقت

headshake of confusion

سر تکان دادن با سردرگمی

headshake of sadness

سر تکان دادن با ناراحتی

quick headshake

سر تکان دادن سریع

slight headshake

سر تکان دادن ملایم

vigorously headshake

سر تکان دادن با شدت

headshake of frustration

سر تکان دادن با ناامیدی

nodding and headshake

تکمیل و سر تکان دادن

جملات نمونه

she gave me a headshake to indicate her disapproval.

او با تکان دادن سر به من نشان داد که مخالف است.

his headshake was enough to show he disagreed with the plan.

تکان دادن سر او نشان داد که با طرح مخالف است.

after a quick headshake, she decided to move forward.

پس از یک تکان سر سریع، او تصمیم گرفت به جلو برود.

the teacher noticed the students' headshake and asked for clarification.

معلم متوجه تکان سر دانش آموزان شد و درخواست توضیح کرد.

with a headshake, he dismissed the idea as impractical.

با تکان دادن سر، او این ایده را غیرعملی خواند.

her headshake was a clear sign that she was not interested.

تکان دادن سر او نشانه‌ای واضح بود که او علاقه‌ای نداشت.

he responded with a headshake, signaling that he needed more time.

او با تکان دادن سر پاسخ داد و نشان داد که به زمان بیشتری نیاز دارد.

after a moment of thought, she gave a small headshake.

پس از لحظه‌ای فکر کردن، او تکان سر کوچکی داد.

the headshake from the coach indicated a poor performance.

تکان سر مربی نشان دهنده عملکرد ضعیف بود.

he followed her headshake with a questioning look.

او با تکان سر او، نگاهی پرسشگرانه به او کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید