headship

[ایالات متحده]/'hedʃɪp/
[بریتانیا]/'hɛdʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توانایی؛ جایگاه یک رهبر؛ جایگاه یک مدیر؛ جایگاه مسئولیت.
Word Forms
جمعheadships

عبارات و ترکیب‌ها

headship responsibilities

مسئولیت‌های رهبری

headship role

نقش رهبری

headship qualities

ویژگی‌های رهبری

headship decision-making

تصمیم‌گیری رهبری

headship authority

اختیارات رهبری

جملات نمونه

The headship of the company changed hands after the merger.

رهبری شرکت پس از ادغام تغییر کرد.

She was appointed to the headship of the department.

او برای ریاست بخش منصوب شد.

He aspired to the headship of the organization.

او به ریاست سازمان علاقه داشت.

The headship position requires strong leadership skills.

این موقعیت ریاست نیاز به مهارت‌های رهبری قوی دارد.

The headship role involves making important decisions.

این نقش ریاست شامل اتخاذ تصمیمات مهم است.

His headship was challenged by a rival candidate.

ریاست او توسط یک نامزد رقیب به چالش کشیده شد.

She is the first woman to hold the headship of the institution.

او اولین زنی است که ریاست موسسه را به دست گرفته است.

The headship of the project was given to the most experienced team member.

ریاست پروژه به باتجربه‌ترین عضو تیم داده شد.

He was relieved of his headship duties due to poor performance.

به دلیل عملکرد ضعیف، از وظایف ریاست او عزل شد.

The headship comes with a lot of responsibilities and expectations.

ریاست با مسئولیت‌ها و انتظارات زیادی همراه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید