heavier than
سنگین تر از
feels heavier
احساس سنگینی می کند
much heavier
خیلی سنگین تر
getting heavier
در حال سنگین تر شدن
heavier load
بار سنگین تر
heavier now
حالا سنگین تر
heavier rain
باران سنگین تر
heavier traffic
ترافیک سنگین تر
heavier price
قیمت بالاتر
heavier stone
سنگ سنگین تر
the box felt heavier than i expected.
جعبه از آنچه انتظار داشتم سنگینتر بود.
after the rain, the ground felt heavier underfoot.
بعد از باران، زمین زیر پا سنگینتر احساس میشد.
heavier snowfall is predicted for tomorrow.
پیشبینی میشود برف سنگینتری برای فردا وجود داشته باشد.
the company is facing heavier competition in the market.
شرکت با رقابت شدیدتری در بازار روبرو است.
the older model was significantly heavier than the new one.
مدل قدیمی به طور قابل توجهی از مدل جدید سنگینتر بود.
heavier fines will be imposed for speeding.
برای سرعت غیرمجاز جریمههای سنگینتری اعمال خواهد شد.
the storm brought heavier winds than anticipated.
طوفان وزش باد شدیدتری نسبت به آنچه پیشبینی شده بود به همراه داشت.
she carried a heavier workload this semester.
او این ترم حجم کاری سنگینتری را به دوش میکشید.
the steel beam was considerably heavier than aluminum.
سازه فولادی به طور قابل توجهی از آلومینیوم سنگینتر بود.
heavier traffic slowed down our journey.
ترافیک سنگین سفر ما را کند کرد.
the consequences of the decision will be heavier than you think.
پیامدهای این تصمیم از آنچه فکر میکنید سنگینتر خواهد بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید