a box hefting 6 pounds
یک جعبه به وزن 6 پوند
He hefted it onto the truck.
او آن را روی کامیون بلند کرد.
Donald hefted a stone jar of whisky into position.
دونالد یک پارچه سنگی ویسکی را در موقعیت قرار داد.
Aileen hefted the gun in her hand.
ایلین اسلحه را در دست خود بلند کرد.
He hefted a sack of wheat to see how heavy it was.
او یک کیسه گندم را بلند کرد تا ببیند چقدر سنگین است.
his colleagues wonder if he has the intellectual heft for his new job.
همکارانش می پرسند آیا او توانایی ذهنی لازم برای شغل جدیدش را دارد.
" Hefting the fragrant crate, the dwarf slowly made his way to the Military Ward;
"بلند کردن جعبه خوشبو، دورف به آرامی مسیر خود را به بخش نظامی باز کرد;"
Foreign capital occupies fixed assets to invest to be controlled than hefting 25% .
سرمایه خارجی دارایی های ثابت را برای سرمایه گذاری و کنترل بیشتر از بلند کردن 25٪ اشغال می کند.
Whether grey or blue skies lay overhead, the heft of the waves was always huge – sometimes rhythmic and pleasant, at others offering a waltzer of a voyage.
صرف نظر از اینکه آسمان خاکستری یا آبی بود، سنگینی امواج همیشه زیاد بود - گاهی ریتمیک و دلپذیر، گاهی اوقات رقص سفر.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید