hefty

[ایالات متحده]/'heftɪ/
[بریتانیا]/'hɛfti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قوی، نیرومند و قدرتمند

adv. به طور قوی، در مقادیر زیاد

n. قدرت، مقدار زیاد

عبارات و ترکیب‌ها

a hefty sum

مبلغ قابل توجه

hefty price

قیمت زیاد

hefty package

بسته بزرگ

hefty man

مرد قوی اندام

جملات نمونه

a hefty young chap.

یک جوان تنومند و قوی

a tall, hefty wrestler.

یک کشتی‌گیر قدبلند و تنومند

he hit it with a hefty thwack.

او با یک ضربه محکم به آن ضربه زد.

a hefty 10 million.

10 میلیون سنگین

pulls down a hefty salary.

حقوق سنگینی دریافت می‌کند.

a hefty serving of mashed potatoes; received a hefty bonus.

یک سهم سنگین سیب‌زمینی پوره؛ یک پاداش سنگین دریافت کرد.

he aimed a hefty kick at the door.

او با یک ضربه محکم به در لگد زد.

Rosie, although small, could pack a hefty punch.

رزی، اگرچه کوچک بود، می توانست یک مشت محکم بزند.

a hefty dose of self-congratulation about how noble we are.

یک دوز بزرگ خودستایی در مورد اینکه چه قدر شریف هستیم.

she gave him a hefty shove and he nearly fell.

او با یک هل سنگین به او هل داد و او تقریباً افتاد.

The film also contains a hefty dose of comedy.

فیلم همچنین شامل یک دوز سنگین کمدی است.

We have a hefty dossier on his exploits in the war.

ما یک سابقه سنگین در مورد کارهای او در جنگ داریم.

نمونه‌های واقعی

Companies peddle security advice and software, often with a hefty price tag.

شرکت‌ها مشاوره‌های امنیتی و نرم‌افزار را اغلب با قیمت گزاف به فروش می‌رسانند.

منبع: The Economist - Arts

The rest is hefty. - Yes, yes.

بقیه هم سنگین است. - بله، بله.

منبع: Gourmet Base

I also gave myself a fairly hefty eight.

من همچنین به خودم یک هشت نسبتاً سنگین دادم.

منبع: Gourmet Base

Violators face hefty fines and prison.

متخلفان با جریمه‌های سنگین و زندان روبرو هستند.

منبع: NPR News November 2013 Collection

And in recent years corporate profits have been hefty.

و در سال‌های اخیر سود شرکت‌ها قابل توجه بوده است.

منبع: The Economist - Finance

Yes, players receive athletic scholarships that cover hefty tuition bills.

بله، بازیکنان بورسیه‌های ورزشی دریافت می‌کنند که هزینه‌های تحصیل سنگین را پوشش می‌دهد.

منبع: Time

The Eurasian otter's high metabolism calls for a heftier diet.

متابولیسم بالای سمور اوراسیایی نیازمند رژیم غذایی سنگین‌تری است.

منبع: Nordic Wild Style Chronicles

" She gives you the impression of a hefty wench, " said Roy.

" او به شما این تصور را می‌دهد که یک زن چاق است،" ر Roy گفت.

منبع: Seek pleasure and have fun.

Remember, you only need 60 grammes and that looks like a hefty one.

به یاد داشته باشید، شما فقط به 60 گرم نیاز دارید و به نظر می‌رسد که یک عدد سنگین است.

منبع: Gourmet Base

His heftier counterpart, Butter, weighs 47 pounds. He enjoys sweet potato fries and NASCAR.

همراه سنگین‌ترش، باتر، 47 پوند وزن دارد. او از سیب‌زمینی سرخ‌کرده شیرین و NASCAR لذت می‌برد.

منبع: PBS Interview Education Series

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید