helm

[ایالات متحده]/helm/
[بریتانیا]/hɛlm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکانیزم هدایت یک کشتی یا قایق؛ یک موقعیت رهبری یا کنترل؛ یک چرخ یا دسته که برای هدایت یک وسیله نقلیه یا شناور استفاده می‌شود
vt. کنترل یا فرماندهی کردن؛ هدایت یا راهنمایی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

at the helm

در راس کار

take the helm

مسند را به دست گرفتن

جملات نمونه

at the helm of the government.

در راس دولت

the magazine he helmed in the late eighties.

مجله‌ای که او در اواخر دهه هشتاد مسئولیت آن را بر عهده داشت.

Where is the helm and the hauberk, and the bright hair flowing?

چ کجاست سکان و زره پوش، و موهای درخشان که می‌ریزند؟

port the helm; ported sharply to avoid a shoal.

سکان را به سمت چپ بگردانید؛ به سرعت به سمت چپ بگردانید تا از کم‌عمقی جلوگیری شود.

Such is the lesson of the Great Guard, Helm of the Unsleeping Eyes.?

این درس نگهبان بزرگ، هلم چشم‌های بیدار است.

Who was at the helm when the collision occurred?

چه کسی در زمان وقوع برخورد مسئولیت هدایت را بر عهده داشت؟

they are family-run empires whose founders remain at the helm .

آنها امپراتوری‌های خانوادگی هستند که بنیان‌گذاران آنها در راس امور باقی می‌مانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید