higgledy piggledy
ور کشيدن و پريدن
higgled and jiggled
ور کشيدن و پريدن
higgled up
ور کشيدن بالا
higgled my way
راه خود را با ور کشيدن باز كردم
higgled in
وارد شدم و ور کشيدم
higgled through
از آن عبور کردم و ور کشيدم
higgled along
همراه با ور کشيدن رفتم
higgled together
با هم ور کشيديم
higgled out
خارج شدم و ور کشيدم
higgled about
در مورد آن ور کشيدم
she higgled with excitement when she saw the surprise party.
او با هیجان از دیدن مهمانی غافلگیرکننده، از خود راضی شد.
the children higgled as they played in the park.
کودکان در حالی که در پارک بازی میکردند، از خود راضی بودند.
he higgled with joy after receiving the good news.
او پس از دریافت خبر خوب، با خوشحالی از خود راضی شد.
they higgled and danced during the festival.
آنها در طول جشنواره رقصیدند و از خود راضی بودند.
she couldn't help but higgled when she saw her friend.
وقتی دوستش را دید، نتوانست جلوی خود را بگیرد.
the puppy higgled around the yard, chasing butterflies.
سگ بچه در حیاط پرسه میزد و به دنبال پروانهها میدوید.
as the fireworks began, the crowd higgled in anticipation.
همانطور که آتشبازی شروع شد، جمعیت با اشتیاق از خود راضی شدند.
she higgled with her friends at the concert.
او با دوستانش در کنسرت از خود راضی بود.
the kids higgled at the clown's funny tricks.
کودکان با شعبدههای خندهدار شعبدهباز از خود راضی بودند.
he higgled as he opened his birthday presents.
او در حالی که هدایای تولدش را باز میکرد، از خود راضی بود.
higgledy piggledy
ور کشيدن و پريدن
higgled and jiggled
ور کشيدن و پريدن
higgled up
ور کشيدن بالا
higgled my way
راه خود را با ور کشيدن باز كردم
higgled in
وارد شدم و ور کشيدم
higgled through
از آن عبور کردم و ور کشيدم
higgled along
همراه با ور کشيدن رفتم
higgled together
با هم ور کشيديم
higgled out
خارج شدم و ور کشيدم
higgled about
در مورد آن ور کشيدم
she higgled with excitement when she saw the surprise party.
او با هیجان از دیدن مهمانی غافلگیرکننده، از خود راضی شد.
the children higgled as they played in the park.
کودکان در حالی که در پارک بازی میکردند، از خود راضی بودند.
he higgled with joy after receiving the good news.
او پس از دریافت خبر خوب، با خوشحالی از خود راضی شد.
they higgled and danced during the festival.
آنها در طول جشنواره رقصیدند و از خود راضی بودند.
she couldn't help but higgled when she saw her friend.
وقتی دوستش را دید، نتوانست جلوی خود را بگیرد.
the puppy higgled around the yard, chasing butterflies.
سگ بچه در حیاط پرسه میزد و به دنبال پروانهها میدوید.
as the fireworks began, the crowd higgled in anticipation.
همانطور که آتشبازی شروع شد، جمعیت با اشتیاق از خود راضی شدند.
she higgled with her friends at the concert.
او با دوستانش در کنسرت از خود راضی بود.
the kids higgled at the clown's funny tricks.
کودکان با شعبدههای خندهدار شعبدهباز از خود راضی بودند.
he higgled as he opened his birthday presents.
او در حالی که هدایای تولدش را باز میکرد، از خود راضی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید