higgled

[ایالات متحده]/'hɪɡəld/
[بریتانیا]/'hɪɡəld/

ترجمه

v. چانه‌زنی یا مذاکره کردن

عبارات و ترکیب‌ها

higgledy piggledy

ور کشيدن و پريدن

higgled and jiggled

ور کشيدن و پريدن

higgled up

ور کشيدن بالا

higgled my way

راه خود را با ور کشيدن باز كردم

higgled in

وارد شدم و ور کشيدم

higgled through

از آن عبور کردم و ور کشيدم

higgled along

همراه با ور کشيدن رفتم

higgled together

با هم ور کشيديم

higgled out

خارج شدم و ور کشيدم

higgled about

در مورد آن ور کشيدم

جملات نمونه

she higgled with excitement when she saw the surprise party.

او با هیجان از دیدن مهمانی غافلگیرکننده، از خود راضی شد.

the children higgled as they played in the park.

کودکان در حالی که در پارک بازی می‌کردند، از خود راضی بودند.

he higgled with joy after receiving the good news.

او پس از دریافت خبر خوب، با خوشحالی از خود راضی شد.

they higgled and danced during the festival.

آنها در طول جشنواره رقصیدند و از خود راضی بودند.

she couldn't help but higgled when she saw her friend.

وقتی دوستش را دید، نتوانست جلوی خود را بگیرد.

the puppy higgled around the yard, chasing butterflies.

سگ بچه در حیاط پرسه می‌زد و به دنبال پروانه‌ها می‌دوید.

as the fireworks began, the crowd higgled in anticipation.

همانطور که آتش‌بازی شروع شد، جمعیت با اشتیاق از خود راضی شدند.

she higgled with her friends at the concert.

او با دوستانش در کنسرت از خود راضی بود.

the kids higgled at the clown's funny tricks.

کودکان با شعبده‌های خنده‌دار شعبده‌باز از خود راضی بودند.

he higgled as he opened his birthday presents.

او در حالی که هدایای تولدش را باز می‌کرد، از خود راضی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید