highbinder

[ایالات متحده]/haɪˈbaɪndə/
[بریتانیا]/haɪˈbaɪndɚ/

ترجمه

n. (تروریست استخدام شده) اوباش، عضو یک باند در جوامع چینی آمریکایی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

highbinder deal

معامله‌ی باج‌گیر

highbinder tactics

تاکتیک‌های باج‌گیر

highbinder group

گروه باج‌گیر

highbinder scheme

طرح باج‌گیر

highbinder style

سبک باج‌گیر

highbinder methods

روش‌های باج‌گیر

highbinder network

شبکه‌ی باج‌گیر

highbinder influence

نفوذ باج‌گیر

highbinder player

بازیکن باج‌گیر

highbinder strategy

استراتژی باج‌گیر

جملات نمونه

the highbinder managed to outsmart his rivals.

او موفق شد رقیبان خود را فریب دهد.

everyone knew he was a highbinder in the business world.

همه می‌دانستند که او در دنیای تجارت یک باجگیر بود.

she was labeled a highbinder due to her cunning strategies.

به دلیل استراتژی‌های زیرکانه او، او به عنوان یک باجگیر شناخته می‌شد.

the highbinder's influence extended beyond the local community.

نفوذ او فراتر از جامعه محلی بود.

he played the role of a highbinder with great skill.

او نقش یک باجگیر را با مهارت فراوان بازی کرد.

in politics, being a highbinder can be an advantage.

در سیاست، بودن یک باجگیر می‌تواند یک مزیت باشد.

the highbinder's reputation was built on manipulation.

شهرت او بر اساس دستکاری بنا شده بود.

many feared the highbinder's next move.

بسیاری از حرکت بعدی او می‌ترسیدند.

he was considered a highbinder among his peers.

او در بین همسالانش به عنوان یک باجگیر در نظر گرفته می‌شد.

the highbinder's tactics were often questioned.

تاکتیک‌های او اغلب مورد سوال قرار می‌گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید