| جمع | hoicks |
hoick it
آن را بلند کن
hoick up
بلند کردن
hoick out
بیرون کشیدن
hoick away
دور کردن
hoick back
پس گرفتن
hoick down
پایین آوردن
hoick along
همراه بردن
hoick forward
به جلو بردن
hoick around
دور زدن
hoick high
خیلی بالا
he decided to hoick the heavy box onto the shelf.
او تصمیم گرفت جعبه سنگین را روی قفسه بکشد.
she had to hoick herself up onto the ledge.
او مجبور شد خودش را به لبه بالا بکشد.
the child tried to hoick his toy out of the mud.
کودک سعی کرد اسباببازی خود را از گل بیرون بکشد.
with a strong pull, he hoicked the rope to lift the sail.
با یک کشش قوی، او طناب را برای بالا بردن بادبان کشید.
she hoicked the backpack onto her shoulders.
او کولهپشتی را روی شانههایش کشید.
they hoicked the fallen tree branch off the path.
آنها شاخه درخت افتاده را از مسیر خارج کردند.
he hoicked the dog into the car for the trip.
او سگ را برای سفر به داخل ماشین کشید.
she hoicked the curtain aside to let in more light.
او پرده را کنار زد تا نور بیشتری وارد شود.
he hoicked the suitcase off the conveyor belt.
او چمدان را از نوار نقاله بیرون کشید.
after the fall, he had to hoick himself back up.
بعد از افتادن، او مجبور شد دوباره خودش را بالا بکشد.
hoick it
آن را بلند کن
hoick up
بلند کردن
hoick out
بیرون کشیدن
hoick away
دور کردن
hoick back
پس گرفتن
hoick down
پایین آوردن
hoick along
همراه بردن
hoick forward
به جلو بردن
hoick around
دور زدن
hoick high
خیلی بالا
he decided to hoick the heavy box onto the shelf.
او تصمیم گرفت جعبه سنگین را روی قفسه بکشد.
she had to hoick herself up onto the ledge.
او مجبور شد خودش را به لبه بالا بکشد.
the child tried to hoick his toy out of the mud.
کودک سعی کرد اسباببازی خود را از گل بیرون بکشد.
with a strong pull, he hoicked the rope to lift the sail.
با یک کشش قوی، او طناب را برای بالا بردن بادبان کشید.
she hoicked the backpack onto her shoulders.
او کولهپشتی را روی شانههایش کشید.
they hoicked the fallen tree branch off the path.
آنها شاخه درخت افتاده را از مسیر خارج کردند.
he hoicked the dog into the car for the trip.
او سگ را برای سفر به داخل ماشین کشید.
she hoicked the curtain aside to let in more light.
او پرده را کنار زد تا نور بیشتری وارد شود.
he hoicked the suitcase off the conveyor belt.
او چمدان را از نوار نقاله بیرون کشید.
after the fall, he had to hoick himself back up.
بعد از افتادن، او مجبور شد دوباره خودش را بالا بکشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید