homeboy

[ایالات متحده]/ˈhəʊmˌbɔɪ/
[بریتانیا]/'hombɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو یک باند
Word Forms
جمعhomeboys

جملات نمونه

My homeboy and I are going to the basketball game together.

من و رفیقم برای تماشای بازی بسکتبال با هم می‌رویم.

He's been my homeboy since we were kids.

او از زمانی که کودک بودیم، رفیق من بوده است.

I trust my homeboy with all my secrets.

من به رفیقم با تمام رازهایم اعتماد دارم.

We always have each other's backs, that's what being homeboys is all about.

ما همیشه پشت سر هم داریم، این همان چیزی است که بودن رفیق درباره است.

My homeboy always knows how to make me laugh.

رفیقم همیشه می‌داند چطور من را بخنداند.

We grew up on the same block, that's why we're such close homeboys.

ما در همان بلوک بزرگ شدیم، به همین دلیل ما رفقای بسیار نزدیکی هستیم.

Even though we don't see each other often, he'll always be my homeboy.

با وجود اینکه اغلب همدیگر را نمی‌بینیم، او همیشه رفیق من خواهد بود.

I can count on my homeboy to have my back in any situation.

می‌توانم به رفیقم تکیه کنم تا در هر شرایطی از من حمایت کند.

My homeboy and I share a love for hip-hop music.

من و رفیقم عشق مشترکی به موسیقی هیپ هاپ داریم.

We've been through thick and thin together, that's why he's more than just a friend, he's my homeboy.

ما در کنار هم سختی‌ها و خوشی‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم، به همین دلیل او بیشتر از یک دوست است، او رفیق من است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید