hotelkeeper

[ایالات متحده]/ˈhəʊtəlˌkiːpə/
[بریتانیا]/hoʊˈtɛlˌkipər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مالک یا مدیر هتل
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

hotelkeeper duties

وظایف متصدی هتل

hotelkeeper training

آموزش متصدی هتل

hotelkeeper skills

مهارت‌های متصدی هتل

hotelkeeper license

گواهی‌نامه متصدی هتل

hotelkeeper role

نقش متصدی هتل

hotelkeeper position

موقعیت متصدی هتل

hotelkeeper responsibilities

مسئولیت‌های متصدی هتل

hotelkeeper experience

تجربه متصدی هتل

hotelkeeper job

شغل متصدی هتل

hotelkeeper services

خدمات متصدی هتل

جملات نمونه

the hotelkeeper greeted us with a warm smile.

متصدی هتل با خوشامدگویی گرم از ما استقبال کرد.

as a hotelkeeper, he knows how to manage guests' complaints.

همانطور که متصدی هتل است، او می داند چگونه شکایات مهمانان را مدیریت کند.

the hotelkeeper offered us a complimentary breakfast.

متصدی هتل صبحانه رایگان به ما پیشنهاد داد.

she worked hard to become a successful hotelkeeper.

او سخت تلاش کرد تا به یک متصدی هتل موفق تبدیل شود.

the hotelkeeper provided excellent customer service.

متصدی هتل خدمات مشتری عالی ارائه داد.

every hotelkeeper should be familiar with local attractions.

هر متصدی هتلی باید با جاذبه های محلی آشنا باشد.

the hotelkeeper arranged transportation for the guests.

متصدی هتل ترتیبات حمل و نقل برای مهمانان را فراهم کرد.

it's important for a hotelkeeper to maintain a clean environment.

برای یک متصدی هتل حفظ محیطی تمیز مهم است.

the hotelkeeper gave us tips on where to eat.

متصدی هتل به ما توصیه هایی در مورد کجا غذا بخوریم داد.

many travelers appreciate a friendly hotelkeeper.

بسیاری از مسافران از یک متصدی هتل دوستانه قدردانی می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید