hotheaded

[ایالات متحده]/ˈhɒtˌhɛd.ɪd/
[بریتانیا]/ˈhɑːtˌhɛd.ɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به راحتی عصبانی یا هیجان‌زده می‌شود؛ impulsive و reckless؛ سریع‌العصبانی

عبارات و ترکیب‌ها

hotheaded person

فرد عصبی

hotheaded response

پاسخ تند

hotheaded decision

تصمیم عجولانه

hotheaded argument

بحث تند

hotheaded behavior

رفتار تند

hotheaded reaction

واکنش تند

hotheaded outburst

خروجی عصبی

hotheaded temper

خشم زودگرفتن

hotheaded individual

فرد زودرنج

hotheaded remarks

اظهارات تند

جملات نمونه

he is known for being hotheaded during negotiations.

او به خاطر زود عصب شدن در مذاکرات شناخته شده است.

her hotheaded nature often leads to arguments.

طبع زود عصب او اغلب منجر به بحث و جدل می شود.

it's better to think before acting, especially if you're hotheaded.

بهتر است قبل از اقدام کردن فکر کنید، به خصوص اگر زود عصب هستید.

his hotheaded response surprised everyone in the meeting.

واکنش سریع او باعث تعجب همه در جلسه شد.

being hotheaded can cause unnecessary problems.

زود عصب بودن می تواند باعث ایجاد مشکلات غیرضروری شود.

she apologized for her hotheaded behavior last night.

او شب گذشته برای رفتار سریع خود عذرخواهی کرد.

hotheaded individuals often regret their impulsive decisions.

افراد سریع مزاج اغلب تصمیمات خود را به سرعت پشیمان می شوند.

he tried to control his hotheaded temper during the debate.

او سعی کرد خشم خود را در طول بحث کنترل کند.

hotheaded reactions can escalate conflicts quickly.

واکنش های سریع مزاج می توانند به سرعت درگیری ها را تشدید کنند.

she recognized that being hotheaded was a flaw she needed to work on.

او تشخیص داد که زود عصب بودن یک نقص بود که باید روی آن کار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید