huckstering

[ایالات متحده]/ˈhʌkstə.rɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhʌkstərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فروشنده خیابانی; دستفروش; شخصی که برای دیگران تبلیغات تجاری می‌نویسد
v. خرده‌فروشی کردن; چانه زدن; لاف زدن

عبارات و ترکیب‌ها

huckstering goods

فروش زیرپوششی کالا

huckstering tactics

تاکتیک‌های زیرپوششی

huckstering schemes

طرح‌های زیرپوششی

huckstering practices

روش‌های زیرپوششی

huckstering methods

روش‌های فروش زیرپوششی

huckstering style

سبک فروش زیرپوششی

huckstering approach

رویکرد فروش زیرپوششی

huckstering sales

فروش‌های زیرپوششی

huckstering deals

معاملات زیرپوششی

huckstering techniques

تکنیک‌های فروش زیرپوششی

جملات نمونه

his huckstering tactics were evident during the sale.

تاکتیک‌های فریبکارانه‌اش در طول فروش آشکار بود.

she was known for her huckstering skills at the flea market.

او به خاطر مهارت‌های فریبکارانه‌اش در بازار محلی معروف بود.

the huckstering of fake products is a serious issue.

فروش محصولات تقلبی یک مسئله جدی است.

many criticized his huckstering approach to business.

بسیاری از رویکرد فریبکارانه او در کسب و کار انتقاد کردند.

huckstering can damage a brand's reputation.

فریبکاری می‌تواند به شهرت یک برند آسیب برساند.

he resorted to huckstering when sales dropped.

وقتی فروش کاهش یافت، او به فریبکاری روی آورد.

the huckstering of ideas is common in advertising.

فروش ایده ها در تبلیغات رایج است.

she felt uncomfortable with his huckstering style.

او با سبک فریبکارانه او احساس ناراحتی کرد.

the politician's huckstering left voters skeptical.

فریبکاری سیاستمدار باعث بدبینی رای دهندگان شد.

huckstering may lead to quick profits but long-term losses.

فریبکاری ممکن است منجر به سود سریع شود، اما در بلندمدت منجر به ضرر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید