hyperanticipation

[ایالات متحده]/ˌhaɪpərænˌtɪsɪˈpeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌhaɪpərænˌtɪsɪˈpeɪʃən/

ترجمه

n. انتظار بیش از حد یا انتظار بسیار زیاد؛ حالت انتظار با شوق یا شور بیش از حد نسبت به چیزی
adj. که با انتظار بیش از حد یا شامل انتظار بیش از حد است

عبارات و ترکیب‌ها

in hyperanticipation

در انتظار بسیار زودتر

with hyperanticipation

با انتظار بسیار زودتر

hyperanticipation building

ساختن انتظار بسیار زودتر

hyperanticipation grows

انتظار بسیار زودتر رشد می‌کند

my hyperanticipation

انتظار بسیار زودتر من

the hyperanticipation

انتظار بسیار زودتر

hyperanticipation mounting

افزایش انتظار بسیار زودتر

great hyperanticipation

انتظار بسیار زودتر بزرگ

hyperanticipation peaks

انتظار بسیار زودتر به اوج می‌رسد

hyperanticipation felt

انتظار بسیار زودتر احساس می‌شود

جملات نمونه

the crowd was electric with hyperanticipation as the concert began.

تجمع با انرژی بالا و انتظار بسیار بالا در هنگام شروع کنسرت بود.

she felt a growing hyperanticipation before her job interview.

او احساس انتظار بسیار بالا قبل از مصاحبه شغلی خود را حس می‌کرد.

there was a palpable sense of hyperanticipation in the room.

در اتاق احساسی قابل احساس از انتظار بسیار بالا وجود داشت.

the children waited with hyperanticipation for christmas morning.

کودکان با انتظار بسیار بالا برای صبح چریسمس منتظر می‌ماندند.

his heart raced with hyperanticipation as he opened the letter.

وقتی او نامه را باز کرد، قلب او با انتظار بسیار بالا پر می‌شد.

the atmosphere was charged with hyperanticipation before the game.

پیش از بازی، جو محیط با انتظار بسیار بالا پر شده بود.

i could feel my hyperanticipation building as the date approached.

وقتی تاریخ نزدیک می‌شد، می‌توانستم احساس افزایش انتظار بسیار بالا را داشته باشم.

the audience sat in mounting hyperanticipation for the play to start.

بیننده‌ها با انتظار بسیار بالا که افزایش می‌یافت، منتظر شروع نمایش بودند.

she experienced extreme hyperanticipation before her wedding day.

او قبل از روز عروسی خود احساس انتظار بسیار شدیدی داشت.

there was an atmosphere of hyperanticipation surrounding the product launch.

اتمسفری از انتظار بسیار بالا در اطراف راه اندازی محصول وجود داشت.

the team approached the final match with growing hyperanticipation.

تیم با انتظار بسیار بالا که افزایش می‌یافت، به مسابقه نهایی نزدیک می‌شد.

he watched the sunrise with a sense of hyperanticipation for the journey ahead.

او با احساس انتظار بسیار بالا برای سفری که در انتظارش بود، غروب خورشید را می‌نگریست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید