hypnotized

[ایالات متحده]/ˈhɪpnətaɪzd/
[بریتانیا]/ˈhɪpnəˌtaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته hypnotize؛ مجذوب یا گیج کردن

عبارات و ترکیب‌ها

hypnotized state

حالت هیپنوتیزم

hypnotized mind

ذهن هیپنوتیزم‌شده

hypnotized subject

موضوع هیپنوتیزم‌شده

hypnotized audience

مخاطبان هیپنوتیزم‌شده

hypnotized feeling

احساس هیپنوتیزم‌شده

hypnotized experience

تجربه هیپنوتیزم‌شده

hypnotized focus

تمرکز هیپنوتیزم‌شده

hypnotized relaxation

آرامش هیپنوتیزم‌شده

hypnotized attention

توجه هیپنوتیزم‌شده

جملات نمونه

she was hypnotized by the magician's performance.

او مجذوب هنرنمایی شعبده‌باز شد.

he felt hypnotized after watching the mesmerizing dance.

او پس از تماشای رقص مسحورکننده، احساس کرد که مجذوب شده است.

the soothing music hypnotized the audience.

موسیقی آرام‌بخش مخاطبان را مجذوب خود کرد.

they were hypnotized into a deep state of relaxation.

آنها به یک حالت عمیق آرامش مجذوب شدند.

after being hypnotized, she remembered forgotten memories.

پس از مجذوب شدن، خاطرات فراموش شده را به یاد آورد.

the therapist hypnotized him to help with his anxiety.

درمانگر او را برای کمک به اضطرابش مجذوب کرد.

he felt hypnotized by the flickering candlelight.

او احساس کرد که توسط نور شمع سوسو زننده مجذوب شده است.

she was hypnotized into believing she could fly.

او به گونه‌ای مجذوب شد که فکر می‌کرد می‌تواند پرواز کند.

the documentary hypnotized viewers with its stunning visuals.

مستند با جلوه‌های بصری خیره‌کننده بینندگان را مجذوب خود کرد.

he was hypnotized by the beauty of the landscape.

او با زیبایی منظره مجذوب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید