| جمع | icinesses |
There was an iciness , a sinking, a sickening of the heart, an unredeemed torture into ought of the sublime.
فضایی سرد و دلگیر وجود داشت، احساس افتادگی و تهوع وجود داشت، یک شکنجه غیرقابل جبران به چیزی عالی.
The iciness of her stare sent shivers down his spine.
سردی نگاهش باعث لرزش ستون فقرات او شد.
The iciness of the water made her gasp in shock.
سردی آب باعث شد او با حیرت نفیس کند.
The iciness in their relationship was palpable to everyone around them.
سردی در رابطه آنها برای همه اطرافیان قابل لمس بود.
He was met with iciness when he tried to apologize.
وقتی سعی کرد عذرخواهی کند، با سردی مواجه شد.
The iciness of the winter air made her bundle up in layers.
سردی هوای زمستانی باعث شد او لباس های زیادی بپوشد.
Their conversation was filled with iciness and tension.
گفتگوی آنها پر از سردی و تنش بود.
The iciness of her tone indicated she was not in the mood to talk.
لحن سرد او نشان می داد که حوصله صحبت کردن ندارد.
The iciness between them was a result of unresolved conflicts.
سردی بین آنها نتیجه اختلافات حل نشده بود.
His iciness towards her was a defense mechanism to protect himself.
سردی او نسبت به او یک مکانیسم دفاعی برای محافظت از خود بود.
The iciness of the room made her shiver involuntarily.
سردی اتاق باعث شد او ناخودآگاه لرزش کند.
There was an iciness , a sinking, a sickening of the heart, an unredeemed torture into ought of the sublime.
فضایی سرد و دلگیر وجود داشت، احساس افتادگی و تهوع وجود داشت، یک شکنجه غیرقابل جبران به چیزی عالی.
The iciness of her stare sent shivers down his spine.
سردی نگاهش باعث لرزش ستون فقرات او شد.
The iciness of the water made her gasp in shock.
سردی آب باعث شد او با حیرت نفیس کند.
The iciness in their relationship was palpable to everyone around them.
سردی در رابطه آنها برای همه اطرافیان قابل لمس بود.
He was met with iciness when he tried to apologize.
وقتی سعی کرد عذرخواهی کند، با سردی مواجه شد.
The iciness of the winter air made her bundle up in layers.
سردی هوای زمستانی باعث شد او لباس های زیادی بپوشد.
Their conversation was filled with iciness and tension.
گفتگوی آنها پر از سردی و تنش بود.
The iciness of her tone indicated she was not in the mood to talk.
لحن سرد او نشان می داد که حوصله صحبت کردن ندارد.
The iciness between them was a result of unresolved conflicts.
سردی بین آنها نتیجه اختلافات حل نشده بود.
His iciness towards her was a defense mechanism to protect himself.
سردی او نسبت به او یک مکانیسم دفاعی برای محافظت از خود بود.
The iciness of the room made her shiver involuntarily.
سردی اتاق باعث شد او ناخودآگاه لرزش کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید