igniter

[ایالات متحده]/[ˈɪɡnɪtə]/
[بریتانیا]/[ˈɪɡnɪtər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسیله‌ای که احتراق را آغاز می‌کند؛ منبع اشتعال؛ فردی که شروع یا آغاز کننده است.
v. شروع یا آغاز احتراق کردن؛ باعث شروع شدن چیزی شدن.
adj. برای اشتعال یا آغاز کردن مناسبت.
Word Forms
جمعigniters

عبارات و ترکیب‌ها

spark igniter

راه‌انداز جرقه

glow igniter

راه‌انداز شبحه‌ای

ignition igniter

راه‌انداز احتراق

engine igniter

راه‌انداز موتور

igniter wire

سیم راه‌انداز

igniter system

سیستم راه‌انداز

using igniter

استفاده از راه‌انداز

failed igniter

راه‌انداز خراب

new igniter

راه‌انداز جدید

replace igniter

تعویض راه‌انداز

جملات نمونه

the spark plug acts as an igniter for the engine.

شلنگ جرقه به عنوان یک اشتعل‌زا برای موتور عمل می‌کند.

a simple igniter can start a campfire quickly.

یک اشتعل‌زای ساده می‌تواند به سرعت آتش کمپ را روشن کند.

the lighter served as an igniter for the barbecue.

چاقو به عنوان یک اشتعل‌زا برای باربیکیو عمل کرد.

he carried an igniter in his pocket for emergencies.

او یک اشتعل‌زا را برای شرایط اضطراری در جیب خود حمل می‌کرد.

the gas stove uses an electric igniter.

اجاق گاز از یک اشتعل‌زای الکتریکی استفاده می‌کند.

the igniter sparked, and the rocket launched.

اشتعل‌زا جرقه زد و موشک پرتاب شد.

he used an igniter to light the candle.

او از یک اشتعل‌زا برای روشن کردن شمع استفاده کرد.

the igniter malfunctioned, preventing the start.

اشتعل‌زا دچار نقص فنی شد و از شروع آن جلوگیری کرد.

a reliable igniter is crucial for camping.

یک اشتعل‌زای قابل اعتماد برای کمپینگ ضروری است.

the pilot light serves as an igniter for the burner.

چراغ پیلوت به عنوان یک اشتعل‌زا برای شعله عمل می‌کند.

he replaced the faulty igniter in the stove.

او اشتعل‌زای معیوب در اجاق گاز را تعویض کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید