ignobleness revealed
ظهور بیاعتنایی
ignobleness exposed
افشای بیاعتنایی
ignobleness defined
تعریف بیاعتنایی
ignobleness acknowledged
تصدیق بیاعتنایی
ignobleness recognized
تشخیص بیاعتنایی
ignobleness condemned
محکومیت بیاعتنایی
ignobleness questioned
بیاعتنایی مورد سوال قرار گرفت
ignobleness criticized
انتقاد از بیاعتنایی
ignobleness avoided
اجتناب از بیاعتنایی
ignobleness challenged
چالش با بیاعتنایی
his ignobleness was evident in his actions.
بیاعتنایی او در اعمالش آشکار بود.
she was shocked by his ignobleness during the meeting.
او از بیاعتنایی او در طول جلسه شوکه شد.
ignobleness can often lead to a loss of respect.
بیاعتنایی اغلب میتواند منجر به از دست دادن احترام شود.
he tried to hide his ignobleness from his peers.
او سعی کرد بیاعتنایی خود را از همسالانش پنهان کند.
the ignobleness of the act was widely condemned.
بیاعتنایی این عمل به طور گسترده محکوم شد.
she couldn't believe his ignobleness after all they had shared.
او نمیتوانست باور کند که پس از همه چیزهایی که با هم به اشتراک گذاشته بودند، او بیاعتنا بوده است.
his ignobleness was a stark contrast to his previous good deeds.
بیاعتنایی او در تضاد آشکار با کارهای خوب قبلی او بود.
the ignobleness of the decision shocked the community.
بیاعتنایی تصمیم جامعه را شوکه کرد.
many criticized the ignobleness displayed by the leaders.
بسیاری از رهبران به دلیل بیاعتنایی خود انتقاد کردند.
he regretted his ignobleness and sought redemption.
او از بیاعتنایی خود پشیمان بود و به دنبال رستگاری بود.
ignobleness revealed
ظهور بیاعتنایی
ignobleness exposed
افشای بیاعتنایی
ignobleness defined
تعریف بیاعتنایی
ignobleness acknowledged
تصدیق بیاعتنایی
ignobleness recognized
تشخیص بیاعتنایی
ignobleness condemned
محکومیت بیاعتنایی
ignobleness questioned
بیاعتنایی مورد سوال قرار گرفت
ignobleness criticized
انتقاد از بیاعتنایی
ignobleness avoided
اجتناب از بیاعتنایی
ignobleness challenged
چالش با بیاعتنایی
his ignobleness was evident in his actions.
بیاعتنایی او در اعمالش آشکار بود.
she was shocked by his ignobleness during the meeting.
او از بیاعتنایی او در طول جلسه شوکه شد.
ignobleness can often lead to a loss of respect.
بیاعتنایی اغلب میتواند منجر به از دست دادن احترام شود.
he tried to hide his ignobleness from his peers.
او سعی کرد بیاعتنایی خود را از همسالانش پنهان کند.
the ignobleness of the act was widely condemned.
بیاعتنایی این عمل به طور گسترده محکوم شد.
she couldn't believe his ignobleness after all they had shared.
او نمیتوانست باور کند که پس از همه چیزهایی که با هم به اشتراک گذاشته بودند، او بیاعتنا بوده است.
his ignobleness was a stark contrast to his previous good deeds.
بیاعتنایی او در تضاد آشکار با کارهای خوب قبلی او بود.
the ignobleness of the decision shocked the community.
بیاعتنایی تصمیم جامعه را شوکه کرد.
many criticized the ignobleness displayed by the leaders.
بسیاری از رهبران به دلیل بیاعتنایی خود انتقاد کردند.
he regretted his ignobleness and sought redemption.
او از بیاعتنایی خود پشیمان بود و به دنبال رستگاری بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید