imbrue the hands
آغشتن دستها
imbrue with blood
آغشتن با خون
imbrue the mind
آغشتن ذهن
imbrue in sorrow
آغشتن در غم
imbrue the soul
آغشتن روح
imbrue the landscape
آغشتن منظره
imbrue with guilt
آغشتن با گناه
imbrue the fabric
آغشتن پارچه
imbrue in darkness
آغشتن در تاریکی
imbrue the spirit
آغشتن روحیه
his hands were imbrued with paint after the art project.
دستهای او پس از پروژه هنری با رنگ آغشته شده بودند.
the crime scene was imbrued with evidence of a struggle.
صحنه جرم با شواهدی از درگیری آغشته بود.
she tried to imbrue her reputation with false accusations.
او سعی کرد شهرت خود را با اتهامات نادرست آغشته کند.
the soldiers were imbrued in mud after the battle.
سربازان پس از نبرد در گل آغشته بودند.
he felt imbrued with guilt after lying to his friend.
او پس از دروغ گفتن به دوستش احساس گناه آغشته میکرد.
the artist wanted to imbrue his canvas with vibrant colors.
هنرمند میخواست بوم نقاشی خود را با رنگهای زنده آغشته کند.
they imbrued their hands with the soil while planting trees.
آنها در حالی که درخت میکاشتند، دستهای خود را با خاک آغشته کردند.
her emotions were imbrued with sadness after the loss.
احساسات او پس از دست دادن با غم و اندوه آغشته بود.
the festival was imbrued with joy and celebration.
جشنواره با شادی و جشن آغشته بود.
he tried to imbrue his writing with deep meaning.
او سعی کرد نوشته های خود را با معنای عمیق آغشته کند.
imbrue the hands
آغشتن دستها
imbrue with blood
آغشتن با خون
imbrue the mind
آغشتن ذهن
imbrue in sorrow
آغشتن در غم
imbrue the soul
آغشتن روح
imbrue the landscape
آغشتن منظره
imbrue with guilt
آغشتن با گناه
imbrue the fabric
آغشتن پارچه
imbrue in darkness
آغشتن در تاریکی
imbrue the spirit
آغشتن روحیه
his hands were imbrued with paint after the art project.
دستهای او پس از پروژه هنری با رنگ آغشته شده بودند.
the crime scene was imbrued with evidence of a struggle.
صحنه جرم با شواهدی از درگیری آغشته بود.
she tried to imbrue her reputation with false accusations.
او سعی کرد شهرت خود را با اتهامات نادرست آغشته کند.
the soldiers were imbrued in mud after the battle.
سربازان پس از نبرد در گل آغشته بودند.
he felt imbrued with guilt after lying to his friend.
او پس از دروغ گفتن به دوستش احساس گناه آغشته میکرد.
the artist wanted to imbrue his canvas with vibrant colors.
هنرمند میخواست بوم نقاشی خود را با رنگهای زنده آغشته کند.
they imbrued their hands with the soil while planting trees.
آنها در حالی که درخت میکاشتند، دستهای خود را با خاک آغشته کردند.
her emotions were imbrued with sadness after the loss.
احساسات او پس از دست دادن با غم و اندوه آغشته بود.
the festival was imbrued with joy and celebration.
جشنواره با شادی و جشن آغشته بود.
he tried to imbrue his writing with deep meaning.
او سعی کرد نوشته های خود را با معنای عمیق آغشته کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید