immoderately

[ایالات متحده]/ɪˈmɒd.ər.ət.li/
[بریتانیا]/ɪˈmɑː.dɚ.ət.li/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که زیاده‌روی یا عدم اعتدال وجود داشته باشد; به طور زیاده‌روی
adj. زیاده‌روی; فاقد اعتدال

عبارات و ترکیب‌ها

immoderately large

بزرگ بیش از حد

immoderately high

بسیار زیاد

immoderately fast

بسیار سریع

immoderately bright

بسیار روشن

immoderately loud

بسیار بلند

immoderately sweet

بسیار شیرین

immoderately expensive

بسیار گران

immoderately cold

بسیار سرد

immoderately intense

بسیار شدید

immoderately busy

بسیار شلوغ

جملات نمونه

she spends money immoderately on luxury items.

او به طور مبالغه‌آمیز روی اقلام لوکس پول خرج می‌کند.

he eats immoderately, which affects his health.

او به طور مبالغه‌آمیز غذا می‌خورد که بر سلامتی‌اش تأثیر می‌گذارد.

the team celebrated their victory immoderately.

تیم پیروزی خود را به طور مبالغه‌آمیز جشن گرفتند.

they argued immoderately during the meeting.

آنها در طول جلسه به طور مبالغه‌آمیز بحث کردند.

she drinks immoderately at parties.

او به طور مبالغه‌آمیز در مهمانی‌ها می‌نوشد.

they immoderately praised the performance.

آنها به طور مبالغه‌آمیز از عملکرد تعریف کردند.

immoderately loud music can disturb the neighbors.

موسیقی بسیار بلند و مبالغه‌آمیز می‌تواند همسایگان را آزار دهد.

he invests immoderately in risky stocks.

او به طور مبالغه‌آمیز در سهام پرخطر سرمایه‌گذاری می‌کند.

she immoderately shares personal information online.

او به طور مبالغه‌آمیز اطلاعات شخصی را به صورت آنلاین به اشتراک می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید