immuring

[ایالات متحده]/ɪˈmjʊərɪŋ/
[بریتانیا]/ɪˈmjʊrɪŋ/

ترجمه

v. عمل محدود کردن یا زندانی کردن کسی

عبارات و ترکیب‌ها

immuring walls

دیوارهای محبوس‌کننده

immuring oneself

محصور کردن خود

immuring thoughts

محصور کردن افکار

immuring silence

محصور کردن سکوت

immuring fears

محصور کردن ترس‌ها

immuring emotions

محصور کردن احساسات

immuring doubts

محصور کردن تردیدها

immuring barriers

محصور کردن موانع

immuring shadows

محصور کردن سایه‌ها

immuring space

محصور کردن فضا

جملات نمونه

the castle was immuring its prisoners for years.

قلعه سال‌ها زندانیان خود را در خود حبس می‌کرد.

she felt like immuring herself in her work to avoid distractions.

او احساس می‌کرد که برای جلوگیری از حواس‌پرتی، خود را در کارش حبس کند.

the artist found inspiration in immuring the beauty of nature.

هنرمند در حبس کردن زیبایی طبیعت الهام گرفت.

immuring the memories of her childhood brought her comfort.

حبس کردن خاطرات دوران کودکی او را آرام کرد.

they were immuring themselves in a world of fantasy.

آنها خود را در دنیای خیال حبس می‌کردند.

immuring his thoughts, he focused on the task at hand.

با حبس کردن افکارش، بر روی کاری که در دست داشت تمرکز کرد.

the novel explores the theme of immuring oneself from reality.

این رمان مضمونی از دوری از واقعیت را بررسی می‌کند.

by immuring her feelings, she avoided confrontation.

با حبس کردن احساساتش، از رویارویی اجتناب کرد.

the philosophy of immuring oneself in solitude was appealing to him.

فلسفه حبس کردن خود در تنهایی برای او جذاب بود.

immuring the truth can lead to greater consequences.

حبس کردن حقیقت می‌تواند منجر به عواقب بزرگتری شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید