impairer

[ایالات متحده]/ɪmˈpeə.rə/
[بریتانیا]/ɪmˈper.ər/

ترجمه

n. شخص یا چیزی که آسیب یا ضرر می‌زند
شکل‌های واژه
جمعimpairers

عبارات و ترکیب‌ها

vision impairer

اختلال بینایی

hearing impairer

اختلال شنوایی

cognitive impairer

اختلال شناختی

mood impairer

اختلال خلقی

functionality impairer

اختلال عملکردی

performance impairer

اختلال در عملکرد

social impairer

اختلال اجتماعی

developmental impairer

اختلال رشدی

emotional impairer

اختلال عاطفی

mental impairer

اختلال روانی

جملات نمونه

excessive alcohol consumption can be an impairer of cognitive function.

مصرف بیش از حد الکل می‌تواند عاملی مختل‌کننده عملکرد شناختی باشد.

stress is a common impairer of mental health.

استرس یک عامل رایج مختل‌کننده سلامت روان است.

sleep deprivation acts as an impairer of physical performance.

کمبود خواب می‌تواند عاملی مختل‌کننده عملکرد بدنی باشد.

pollution is an impairer of air quality.

آلودگی می‌تواند عاملی مختل‌کننده کیفیت هوا باشد.

financial instability can be an impairer of personal growth.

ناپایداری مالی می‌تواند عاملی مختل‌کننده رشد شخصی باشد.

negative relationships can serve as an impairer of happiness.

روابط منفی می‌توانند به عنوان عاملی مختل‌کننده شادی عمل کنند.

inadequate nutrition is an impairer of overall health.

تغذیه نامناسب می‌تواند عاملی مختل‌کننده سلامت کلی باشد.

chronic pain is often an impairer of daily activities.

درد مزمن اغلب می‌تواند عاملی مختل‌کننده فعالیت‌های روزمره باشد.

lack of exercise can be an impairer of cardiovascular health.

کمبود ورزش می‌تواند عاملی مختل‌کننده سلامت قلب و عروق باشد.

technology addiction can act as an impairer of social skills.

اعتیاد به فناوری می‌تواند به عنوان عاملی مختل‌کننده مهارت‌های اجتماعی عمل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید