impaling

[ایالات متحده]/ɪmˈpeɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈpeɪlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل نفوذ یا چاقو زدن با یک شی تیز

عبارات و ترکیب‌ها

impaling spear

نیزه‌افکن

impaling weapon

سلاح شکافنده

impaling stakes

تیرهای شکافنده

impaling attack

حمله شکافنده

impaling object

شیء شکافنده

impaling force

نیروی شکافنده

impaling damage

آسیب شکافنده

impaling technique

تکنیک شکافنده

impaling method

روش شکافنده

impaling trap

تله شکافنده

جملات نمونه

the knight was famous for impaling his enemies in battle.

سوار دلیر به دلیل فرو بردن دشمنانش در نبرد مشهور بود.

he was accused of impaling the truth with his lies.

او به فریبکاری خود متهم به فرو بردن حقیقت شد.

the artist depicted a scene of impaling in his painting.

هنرمند صحنه ای از فرو بردن را در نقاشی خود به تصویر کشید.

in ancient times, impaling was a common form of punishment.

در زمان‌های قدیم، فرو بردن یک شکل رایج مجازات بود.

the horror movie featured a scene of impaling that shocked the audience.

فیلم ترسناک صحنه ای از فرو بردن را نشان داد که مخاطبان را شوکه کرد.

he described the impaling of the fish as a necessary step in fishing.

او فرو بردن ماهی را به عنوان یک مرحله ضروری در ماهیگیری توصیف کرد.

the historical account detailed the practice of impaling enemies.

گزارش تاریخی، روش فرو بردن دشمنان را شرح داد.

she felt as if her words were impaling her heart with regret.

او احساس کرد که کلماتش قلبش را با حسرت فرو برنند.

the spear was designed for impaling large game animals.

نیزه برای فرو بردن حیوانات بزرگ طراحی شده بود.

in mythology, the hero was known for impaling mythical beasts.

در اساطیر، قهرمان به دلیل فرو بردن حیوانات افسانه ای شناخته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید