impassably

[ایالات متحده]/ɪmˈpɑːsəblɪ/
[بریتانیا]/ɪmˈpæsəblɪ/

ترجمه

adv. به طرز غیرقابل عبور; به طرز غیرقابل دسترسی

عبارات و ترکیب‌ها

impassably blocked

غیرقابل عبور

impassably difficult

به طرز غیرقابل عبوری دشوار

impassably steep

به طرز غیرقابل عبوری تند

impassably rough

به طرز غیرقابل عبوری ناهموار

impassably narrow

به طرز غیرقابل عبوری باریک

impassably deep

به طرز غیرقابل عبوری عمیق

impassably wide

به طرز غیرقابل عبوری وسیع

impassably muddy

به طرز غیرقابل عبوری گِلی

impassably tangled

به طرز غیرقابل عبوری درهم و برهم

impassably icy

به طرز غیرقابل عبوری یخی

جملات نمونه

the road was impassably blocked by fallen trees.

جاده به دلیل وجود درختان افتاده غیرقابل عبور شده بود.

heavy rain made the river impassably swollen.

باران شدید باعث شد رودخانه به شدت متورم و غیرقابل عبور شود.

the snowstorm left the mountain pass impassably covered.

باران و برف مسیر کوهستانی را به طور غیرقابل عبوری پوشاند.

after the landslide, the trail became impassably dangerous.

پس از رانش زمین، مسیر بسیار خطرناک و غیرقابل عبور شد.

the bridge was declared impassably unsafe for vehicles.

پل به عنوان غیرقابل عبور و ناامن برای وسایل نقلیه اعلام شد.

flooding rendered the entire area impassably submerged.

سیلاب باعث شد کل منطقه به طور غیرقابل عبوری غرق شود.

the construction site was impassably restricted to the public.

محل ساخت و ساز به طور غیرقابل عبوری از عموم مردم محدود شده بود.

during the storm, the coastline was impassably eroded.

طی طوفان، خط ساحلی به طور غیرقابل عبوری فرسایش یافته بود.

the path was impassably tangled with vines and bushes.

مسیر به طور غیرقابل عبوری درهم تنیده با تاک و بوته بود.

after the earthquake, many roads were left impassably damaged.

پس از زلزله، بسیاری از جاده ها به طور غیرقابل عبوری آسیب دیده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید