impended

[ایالات متحده]/ɪmˈpɛndɪd/
[بریتانیا]/ɪmˈpɛndɪd/

ترجمه

v. قریب‌الوقوع بودن یا در شرف وقوع بودن

عبارات و ترکیب‌ها

impended decision

تصمیم قریب الوقوع

impended action

اقدام قریب الوقوع

impended outcome

نتیجه قریب الوقوع

impended threat

تهدید قریب الوقوع

impended conflict

درگیری قریب الوقوع

impended crisis

بحران قریب الوقوع

impended project

پروژه قریب الوقوع

impended issue

مشکل قریب الوقوع

impended change

تغییر قریب الوقوع

impended opportunity

فرصت قریب الوقوع

جملات نمونه

the bad weather impended our travel plans.

شرایط آب و هوای نامساعد برنامه‌های سفر ما را به خطر انداخت.

her illness impended her ability to work.

بیماری او توانایی او را برای کار کردن به خطر انداخت.

the deadline impended their project completion.

مهلت مقرر تکمیل پروژه آنها را به خطر انداخت.

financial issues impended their plans for expansion.

مشکلات مالی برنامه‌های توسعه آنها را به خطر انداخت.

his lack of experience impended his promotion.

کمبود تجربه او باعث به خطر افتادن ارتقای او شد.

the storm impended our outdoor event.

طوفان رویداد فضای باز ما را به خطر انداخت.

her doubts impended her decision-making.

تردیدهای او روند تصمیم گیری او را به خطر انداخت.

time constraints impended the research process.

محدودیت‌های زمانی روند تحقیق را به خطر انداخت.

the negotiations were impended by conflicting interests.

منافع متضاد مذاکرات را به خطر انداخت.

his fear of failure impended his progress.

ترس او از شکست پیشرفت او را به خطر انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید