impuissance

[ایالات متحده]/ɪmˈpjuːɪns/
[بریتانیا]/ɪmˈpjuːəns/

ترجمه

n. حالت ناتوانی یا ضعف; کمبود قدرت یا توانایی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

impuissance to act

ناتوانی در عمل

feeling of impuissance

احساس ناتوانی

impuissance in decision

ناتوانی در تصمیم گیری

state of impuissance

وضعیت ناتوانی

impuissance to change

ناتوانی در تغییر

impuissance and despair

ناتوانی و ناامیدی

impuissance in action

ناتوانی در انجام کار

impuissance of will

ناتوانی اراده

impuissance of power

ناتوانی قدرت

impuissance in life

ناتوانی در زندگی

جملات نمونه

his impuissance in the face of adversity was evident.

ناتوانی او در برابر سختی‌ها آشکار بود.

she felt a sense of impuissance when dealing with the bureaucracy.

او در مواجهه با بوروکراسی احساس ناتوانی کرد.

the team's impuissance was clear during the final match.

ناتوانی تیم در بازی نهایی کاملاً آشکار بود.

his impuissance to change the situation frustrated him.

ناتوانی او در تغییر وضعیت او را ناامید کرد.

the community expressed its impuissance against the rising crime rates.

جامعه‌ محلی نارضایتی خود را از افزایش نرخ جرم و جنایت ابراز کرد.

impuissance can lead to feelings of hopelessness.

ناتوانی می‌تواند منجر به احساس ناامیدی شود.

he struggled with his impuissance in the relationship.

او در رابطه با ناتوانی خود دست و پا می‌زد.

many feel a sense of impuissance when facing global issues.

بسیاری از مردم در مواجهه با مسائل جهانی احساس ناتوانی می‌کنند.

the impuissance of the leaders was criticized by the public.

ناتوانی رهبران توسط مردم مورد انتقاد قرار گرفت.

her impuissance to help her friend was heartbreaking.

ناتوانی او در کمک به دوستش دل‌شکسته‌کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید