act with impunity
عمل با مصونیت
the impunity enjoyed by military officers implicated in civilian killings.
بیثمری مورد استفاده افسران نظامی دخیل در قتلهای غیرنظامی.
protestors burned flags on the streets with impunity .
تظاهرکنندگان با مصونیت کامل پرچمها را در خیابانها آتش زدند.
He behaved badly with impunity as he knew the teacher was weak.
او با مصونیت کامل بد رفتار کرد زیرا میدانست معلم ضعیف است.
commit crimes with impunity
با مصونیت کامل مرتکب جرم شوید
impunity for their actions
مصونیت برای اقدامات آنها
impunity for their behavior
مصونیت برای رفتار آنها
impunity for their crimes
مصونیت برای جنایات آنها
impunity for their misconduct
مصونیت برای سوء رفتار آنها
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید