impunity

[ایالات متحده]/ɪmˈpjuːnəti/
[بریتانیا]/ɪmˈpjuːnəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آزادی از مجازات یا آسیب.

عبارات و ترکیب‌ها

act with impunity

عمل با مصونیت

جملات نمونه

the impunity enjoyed by military officers implicated in civilian killings.

بی‌ثمری مورد استفاده افسران نظامی دخیل در قتل‌های غیرنظامی.

protestors burned flags on the streets with impunity .

تظاهرکنندگان با مصونیت کامل پرچم‌ها را در خیابان‌ها آتش زدند.

He behaved badly with impunity as he knew the teacher was weak.

او با مصونیت کامل بد رفتار کرد زیرا می‌دانست معلم ضعیف است.

commit crimes with impunity

با مصونیت کامل مرتکب جرم شوید

impunity for their actions

مصونیت برای اقدامات آنها

impunity for their behavior

مصونیت برای رفتار آنها

impunity for their crimes

مصونیت برای جنایات آنها

impunity for their misconduct

مصونیت برای سوء رفتار آنها

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید