imputing

[ایالات متحده]/ɪmˈpjuːtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈpjuːtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نسبت دادن (یک نقص یا مسئولیت) به کسی یا چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

imputing data

وارد کردن داده

imputing values

وارد کردن مقادیر

imputing missing

وارد کردن داده های از دست رفته

imputing errors

وارد کردن خطاها

imputing results

وارد کردن نتایج

imputing variables

وارد کردن متغیرها

imputing statistics

وارد کردن آمار

imputing methods

وارد کردن روش ها

imputing information

وارد کردن اطلاعات

جملات نمونه

imputing blame without evidence is unfair.

نسبت دادن تقصیر بدون مدرک غیرمنصفانه است.

imputing motives can lead to misunderstandings.

نسبت دادن انگیزه ها می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

he was imputing his failures to external factors.

او شکست های خود را به عوامل بیرونی نسبت می داد.

imputing responsibility to others is a common reaction.

نسبت دادن مسئولیت به دیگران یک واکنش رایج است.

imputing qualities to someone without knowing them is risky.

نسبت دادن ویژگی ها به کسی بدون شناخت آنها خطرناک است.

imputing success to luck can undermine hard work.

نسبت دادن موفقیت به شانس می تواند تلاش سخت را تضعیف کند.

she was imputing his actions to a lack of experience.

او اعمال او را به کمبود تجربه نسبت می داد.

imputing errors in the report was necessary for clarity.

نسبت دادن خطاها در گزارش برای وضوح ضروری بود.

imputing data accurately is crucial for analysis.

نسبت دادن داده ها به طور دقیق برای تجزیه و تحلیل حیاتی است.

imputing trust is vital in any relationship.

نسبت دادن اعتماد در هر رابطه‌ای حیاتی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید