inane

[ایالات متحده]/ɪˈneɪn/
[بریتانیا]/ɪˈneɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احمق; خالی

جملات نمونه

inane dialogue and mannered acting.

دیالوگ‌های بی‌معنا و بازیگری اغراق‌آمیز

vacancy, vanity, and inane deception.

خلاء، خودستری و فریبندگی احمقانه

don't constantly badger people with inane questions.

به طور مداوم افراد را با سؤالات بی‌معنی آزار ندهید.

Such comments are inane because they don’t help us solve our problem.

این نظرات احمقانه هستند زیرا به ما در حل مشکل خود کمک نمی کنند.

I can't believe you're laughing at such an inane joke.

نمی توانم باور کنم که در حال خنده به چنین شوخی احمقانه ای هستید.

The meeting was filled with inane discussions that wasted everyone's time.

جلسه پر از بحث های بی معنی بود که وقت همه را تلف کرد.

She couldn't stand his inane comments any longer.

دیگر نمی توانست نظرات بی معنی او را تحمل کند.

The inane chatter in the background was distracting.

صحبت های بی معنی در پس زمینه حواس را پرت می کرد.

His inane behavior at the party embarrassed everyone.

رفتار احمقانه او در مهمانی باعث شرمس شد.

Ignoring inane criticism is the best way to deal with it.

نادیده گرفتن انتقادات بی معنی بهترین راه برای مقابله با آن است.

She regretted wasting her time on such an inane activity.

او پشیمان بود که وقت خود را صرف چنین فعالیت بی معنی ای کرد.

The inane lyrics of the song made it hard to listen to.

متن ترانه بی معنی باعث شد گوش دادن به آن سخت باشد.

I couldn't believe the inane excuses he came up with.

نمی توانستم باور کنم چه بهانه های بی معنی ای به ذهنش رسید.

The inane banter between the siblings annoyed their parents.

گفت و گوهای بی معنی بین خواهر و برادرها والدین آنها را آزرده خاطر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید