inchoative

[ایالات متحده]/ɪnˈkəʊətɪv/
[بریتانیا]/ɪnˈkoʊətɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آغازین یا اولیه
n. حالت آغاز؛ فعل ابتدایی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

inchoative verb

فعل آغازین

inchoative aspect

جنبه آغازین

inchoative form

فرم آغازین

inchoative meaning

معنای آغازین

inchoative marker

نشانگر آغازین

inchoative construction

ساختار آغازین

inchoative mood

حالت آغازین

inchoative expression

عبارت آغازین

inchoative usage

نحوه استفاده آغازین

inchoative phase

فاز آغازین

جملات نمونه

the inchoative phase of the project is crucial for success.

فاز آغازین پروژه برای موفقیت بسیار مهم است.

she noticed the inchoative signs of spring in the garden.

او نشانه‌های آغازین بهار را در باغ متوجه شد.

the inchoative state of the economy requires careful monitoring.

وضعیت آغازین اقتصاد نیاز به نظارت دقیق دارد.

his inchoative interest in painting grew over time.

علاقه آغازین او به نقاشی با گذشت زمان بیشتر شد.

the inchoative moments of their relationship were filled with excitement.

لحظات آغازین رابطه آنها با هیجان پر شده بود.

inchoative changes in technology can disrupt industries.

تغییرات آغازین در فناوری می‌تواند صنایع را مختل کند.

the inchoative discussions about the new policy began last week.

بحث‌های آغازین در مورد سیاست جدید هفته گذشته آغاز شد.

he felt an inchoative urge to travel after graduation.

او پس از فارغ التحصیلی احساس یک رغبت آغازین برای سفر کرد.

the inchoative phase of the plan requires input from all stakeholders.

فاز آغازین طرح نیاز به مشارکت از همه ذینفعان دارد.

they experienced inchoative joy at the birth of their first child.

آنها شادی آغازین را در هنگام تولد اولین فرزند خود تجربه کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید