incipiences

[ایالات متحده]/ɪnˈsɪpiəns/
[بریتانیا]/ɪnˈsɪpiəns/

ترجمه

n. آغاز یا مرحله ابتدایی چیزی; فاز اولیه یا شروع

عبارات و ترکیب‌ها

incipience of change

آغاز تغییر

state of incipience

وضعیت آغاز

incipience of ideas

آغاز ایده ها

incipience in development

آغاز در توسعه

moment of incipience

لحظه آغاز

incipience of life

آغاز زندگی

incipience of innovation

آغاز نوآوری

phase of incipience

فاز آغاز

incipience of thought

آغاز تفکر

incipience of progress

آغاز پیشرفت

جملات نمونه

the incipience of the project was marked by a series of brainstorming sessions.

شروع پروژه با مجموعه‌ای از جلسات طوفان فکری مشخص شد.

during the incipience of her career, she faced many challenges.

در طول دوران آغازین حرفه خود، او با چالش‌های زیادی روبرو شد.

the incipience of the technology revolution changed the way we communicate.

آغاز انقلاب فناوری نحوه ارتباط ما را تغییر داد.

he recognized the incipience of a new trend in fashion.

او شروع یک روند جدید در مد را تشخیص داد.

the incipience of their friendship was filled with laughter and joy.

آغاز دوستی آنها با خنده و شادی پر شد.

at the incipience of the study, they gathered data from various sources.

در ابتدای مطالعه، آنها داده‌ها را از منابع مختلف جمع‌آوری کردند.

the incipience of the novel was captivating and drew readers in.

شروع رمان جذاب بود و خوانندگان را به خود جذب کرد.

she felt a sense of excitement at the incipience of the adventure.

او احساس هیجان را در ابتدای ماجراجویی احساس کرد.

the incipience of the agreement was met with enthusiasm from both parties.

آغاز توافق با اشتیاق از سوی هر دو طرف مورد استقبال قرار گرفت.

witnessing the incipience of a new era can be exhilarating.

مشاهده شروع یک عصر جدید می‌تواند هیجان‌انگیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید