incipiency

[ایالات متحده]/ɪnˈsɪpiənsi/
[بریتانیا]/ɪnˈsɪpiənsi/

ترجمه

n. حالت اولیه یا آغازین; مرحله اولیه چیزی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

incipiency stage

مرحله آغاز

incipiency phase

فاز آغاز

in the incipiency

در مرحله آغاز

incipiency period

دوره آغاز

incipiency development

توسعه آغاز

incipiency process

فرآیند آغاز

incipiency risk

ریسک آغاز

incipiency condition

شرایط آغاز

incipiency factor

عامل آغاز

incipiency issue

مشکلات آغاز

جملات نمونه

in the incipiency of the project, we faced many challenges.

در ابتدای پروژه، با چالش‌های زیادی روبرو شدیم.

the incipiency of his career was marked by hard work and determination.

شروع دوران حرفه‌ای او با تلاش و پشتکار مشخص شد.

during the incipiency of the technology, few people believed in its potential.

در ابتدای ظهور این فناوری، افراد کمی به پتانسیل آن باور داشتند.

the incipiency of the relationship was filled with excitement and uncertainty.

شروع رابطه با هیجان و عدم اطمینان همراه بود.

they invested in the incipiency of the startup, hoping for future returns.

آنها در ابتدای راه‌اندازی استارتاپ سرمایه‌گذاری کردند و به بازدهی آینده امیدوار بودند.

the incipiency of the movement sparked interest across the nation.

شروع جنبش، علاقه را در سراسر کشور برانگیخت.

in the incipiency of the disease, symptoms are often mild.

در ابتدای بیماری، علائم اغلب خفیف هستند.

understanding the incipiency of social trends can help businesses adapt.

درک آغاز روندها در جامعه می‌تواند به کسب و کارها کمک کند تا خود را تطبیق دهند.

he documented the incipiency of the art movement in his research.

او آغاز جنبش هنری را در تحقیقات خود مستند کرد.

the incipiency of their friendship was evident from their first meeting.

شروع دوستی آنها از اولین ملاقاتشان آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید