inconsonances

[ایالات متحده]/ˌɪnkənˈsɒnənsɪz/
[بریتانیا]/ˌɪnkənˈsɑːnənsɪz/

ترجمه

n. کمبود هماهنگی یا توافق

عبارات و ترکیب‌ها

musical inconsonances

ناهمگونی‌های موسیقیایی

inconsonances in harmony

ناهمگونی‌ها در هارمونی

social inconsonances

ناهمگونی‌های اجتماعی

inconsonances of tone

ناهمگونی‌های لحن

cultural inconsonances

ناهمگونی‌های فرهنگی

inconsonances in thought

ناهمگونی‌ها در تفکر

emotional inconsonances

ناهمگونی‌های عاطفی

inconsonances of style

ناهمگونی‌های سبک

inconsonances in dialogue

ناهمگونی‌ها در دیالوگ

inconsonances of ideas

ناهمگونی‌های ایده‌ها

جملات نمونه

there are inconsonances between his words and actions.

ناهمخوانی بین حرف‌ها و اعمال او وجود دارد.

the inconsonances in the music made it difficult to enjoy.

ناهمخوانی در موسیقی باعث شد از آن لذت نبرد.

her thoughts were filled with inconsonances that confused her.

ذهن او با ناهمخوانی‌هایی پر شده بود که او را گیج می‌کرد.

we need to address the inconsonances in our project plan.

ما باید به ناهمخوانی‌ها در طرح پروژه خود رسیدگی کنیم.

inconsonances in the data led to incorrect conclusions.

ناهمخوانی‌ها در داده‌ها منجر به نتیجه‌گیری‌های نادرست شد.

there were noticeable inconsonances in their relationship.

ناهمخوانی‌های قابل توجهی در رابطه آنها وجود داشت.

the artist intentionally created inconsonances in her painting.

هنرمند عمداً ناهمخوانی‌هایی در نقاشی خود ایجاد کرد.

he pointed out the inconsonances in the argument.

او به ناهمخوانی‌ها در استدلال اشاره کرد.

inconsonances in the narrative made the story hard to follow.

ناهمخوانی‌ها در روایت باعث شد داستان را درک کردن دشوار باشد.

the committee discussed the inconsonances in the policy.

کمیته ناهمخوانی‌ها در سیاست را مورد بحث قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید