indwelt

[ایالات متحده]/ɪnˈdwɛlt/
[بریتانیا]/ɪnˈdwɛlt/

ترجمه

v. به طور معنوی یا به عنوان یک اصل وجود داشتن؛ در یک حس معنوی حاضر بودن؛ برای مدت طولانی در بدن باقی ماندن (مثلاً، کاتتر، سوزن)

عبارات و ترکیب‌ها

indwelt spirit

روح ساکن

indwelt presence

حضور ساکن

indwelt being

وجود ساکن

indwelt nature

طبع ساکن

indwelt love

عشق ساکن

indwelt truth

حقیقت ساکن

indwelt wisdom

حکمت ساکن

indwelt light

نور ساکن

indwelt grace

فیض ساکن

indwelt joy

شادی ساکن

جملات نمونه

he believed that a spirit indwelt the ancient tree.

او معتقد بود که روحی در درخت باستانی ساکن است.

the concept of a divine presence indwelt every aspect of their lives.

مفهوم حضور الهی در هر جنبه ای از زندگی آنها ساکن بود.

she felt that creativity indwelt her very being.

او احساس می کرد که خلاقیت در وجود او ساکن است.

in his writings, he described how love indwelt his heart.

در نوشته هایش، او توضیح داد که چگونه عشق در قلبش ساکن بود.

the philosophy suggests that wisdom indwelt the ages.

این فلسفه نشان می دهد که خرد در طول زمان ساکن است.

they believed that the ancestors indwelt the land.

آنها معتقد بودند که اجداد در سرزمین ساکن هستند.

her faith indwelt her actions and decisions.

ایمان او در اعمال و تصمیماتش ساکن بود.

he often reflected on how joy indwelt his memories.

او اغلب در مورد اینکه چگونه شادی در خاطراتش ساکن بود، تأمل می کرد.

the artist felt that beauty indwelt the world around her.

هنرمند احساس می کرد که زیبایی در دنیای اطرافش ساکن است.

hope indwelt the hearts of the community during difficult times.

امید در قلب جامعه در زمان های سخت ساکن بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید