infighting

[ایالات متحده]/ˈɪnfaɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɪnfaɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درگیری یا نزاع نزدیک درون یک گروه؛ درگیری یا اختلافات داخلی

عبارات و ترکیب‌ها

internal infighting

درگیری‌های داخلی

political infighting

درگیری‌های سیاسی

corporate infighting

درگیری‌های شرکتی

team infighting

درگیری‌های تیمی

factional infighting

درگیری‌های جناحی

party infighting

درگیری‌های حزبی

class infighting

درگیری‌های طبقاتی

group infighting

درگیری‌های گروهی

sectarian infighting

درگیری‌های فرقه ای

organizational infighting

درگیری‌های سازمانی

جملات نمونه

the team's infighting has affected their performance.

درگیری‌های درون تیمی بر عملکرد آنها تأثیر گذاشته است.

infighting among the leaders can weaken the organization.

درگیری بین رهبران می‌تواند سازمان را تضعیف کند.

we need to resolve the infighting before moving forward.

ما باید درگیری‌ها را قبل از ادامه دادن حل کنیم.

infighting can lead to a toxic work environment.

درگیری می‌تواند منجر به یک محیط کار سمی شود.

the infighting within the party has become public knowledge.

درگیری‌های درون حزبی به اطلاع عموم رسیده است.

to succeed, we must put an end to the infighting.

برای موفقیت، ما باید به درگیری‌ها پایان دهیم.

infighting over resources can jeopardize our project.

درگیری بر سر منابع می‌تواند پروژه ما را به خطر اندازد.

they are tired of the constant infighting in the office.

آنها از درگیری‌های مداوم در دفتر خسته شده‌اند.

infighting among factions can stall progress.

درگیری بین جناح‌ها می‌تواند پیشرفت را متوقف کند.

the infighting has caused a rift in the community.

درگیری‌ها باعث ایجاد شکافی در جامعه شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید