inflamer

[ایالات متحده]/ɪnˈfleɪmə/
[بریتانیا]/ɪnˈfleɪmɚ/

ترجمه

n. وسیله یا ماده‌ای که باعث سوختن چیزی می‌شود؛ چیزی که آتش را روشن می‌کند یا تحریک می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

fire inflamer

افروختن آتش

passion inflamer

افروختن اشتیاق

tension inflamer

افروختن تنش

debate inflamer

افروختن بحث

conflict inflamer

افروختن درگیری

emotion inflamer

افروختن احساسات

anger inflamer

افروختن خشم

criticism inflamer

افروختن انتقاد

dispute inflamer

افروختن نزاع

drama inflamer

افروختن درام

جملات نمونه

his words acted as an inflamer of the already tense situation.

کلمات او به عنوان آتش‌افروز اوضاع و شرایط از قبل متشنج عمل کرد.

the inflamer of the crowd's anger was the controversial speech.

آتش‌افروز خشم جمعیت، سخنرانی جنجلی بود.

she was often seen as an inflamer of debates among her peers.

او اغلب به عنوان آتش‌افروز بحث‌ها در بین همسالانش دیده می‌شد.

the media can sometimes be an inflamer of public opinion.

رسانه‌ها گاهی اوقات می‌توانند به عنوان آتش‌افروز افکار عمومی عمل کنند.

his role as an inflamer of conflict was evident during the negotiations.

نقش او به عنوان آتش‌افروز منازعه در طول مذاکرات آشکار بود.

they accused him of being an inflamer of racial tensions.

آنها او را به آتش‌افروزی تنش‌های نژادی متهم کردند.

the novel's protagonist is an inflamer of revolutionary ideas.

شخصیت اصلی رمان، آتش‌افروز ایده‌های انقلابی است.

as an inflamer of passions, the artist's work stirred deep emotions.

به عنوان آتش‌افروز شورها، آثار هنرمند احساسات عمیقی را برانگیخت.

his inflammatory remarks made him an inflamer in the political arena.

اظهارات آتشین او باعث شد که او در عرصه سیاسی به یک آتش‌افروز تبدیل شود.

the inflamer of hatred in the community was eventually held accountable.

آتش‌افروز نفرت در جامعه در نهایت مورد پاسخگویی قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید