ingrafted

[ایالات متحده]/ɪnˈɡrɑːftɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈɡræf.tɪd/

ترجمه

vt. به یک گیاه یک پیوند یا جوانه وارد کردن؛ به طور محکم کاشتن یا تثبیت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ingrafted tissue

بافت پیوندی

ingrafted genes

ژن‌های پیوندی

ingrafted plants

گیاهان پیوندی

ingrafted cells

سلول‌های پیوندی

ingrafted organs

اندام‌های پیوندی

ingrafted roots

ریشه‌های پیوندی

ingrafted varieties

گونه‌های پیوندی

ingrafted seedlings

نبات‌های پیوندی

ingrafted stock

بذرهای پیوندی

ingrafted cultures

کشت‌های پیوندی

جملات نمونه

the new ideas were ingrafted into the existing framework.

ایده‌های جدید در چارچوب موجود پیوند داده شدند.

his enthusiasm was ingrafted into the team's culture.

اشتیاق او در فرهنگ تیم ریشه دواند.

they ingrafted the latest technology into their product line.

آنها آخرین فناوری‌ها را در خط تولید محصولات خود ادغام کردند.

she ingrafted her unique style into the artwork.

او سبک منحصر به فرد خود را در اثر هنری پیوند داد.

the principles of sustainability were ingrafted into the company's mission.

اصول پایداری در مأموریت شرکت ریشه دواند.

new practices were ingrafted into the training program.

روش‌های جدید در برنامه آموزشی ادغام شدند.

the community spirit was ingrafted into the neighborhood activities.

روحیه جامعه در فعالیت‌های محله ریشه دواند.

they ingrafted traditional methods into modern farming techniques.

آنها روش‌های سنتی را در تکنیک‌های نوین کشاورزی ادغام کردند.

his values were ingrafted into the educational curriculum.

ارزش‌های او در برنامه درسی آموزشی ریشه دواند.

the new policies were ingrafted into the organization’s guidelines.

خط‌مشی‌های جدید در دستورالعمل‌های سازمان ادغام شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید