engrafted

[ایالات متحده]/ɪnˈɡrɑːftɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈɡræftɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور محکم کاشتن یا تأسیس کردن؛ به یکدیگر پیوستن یا متصل کردن (یک گیاه) به دیگری

عبارات و ترکیب‌ها

engrafted tissue

بافت پیوندی

engrafted cells

سلول‌های پیوندی

engrafted genes

ژن‌های پیوندی

engrafted plants

گیاهان پیوندی

engrafted organs

اندام‌های پیوندی

engrafted culture

فرهنگ پیوندی

engrafted variety

تنوع پیوندی

engrafted traits

ویژگی‌های پیوندی

engrafted technology

فناوری پیوندی

engrafted solutions

راه حل‌های پیوندی

جملات نمونه

the scientist engrafted a new gene into the plant's dna.

دانشمند یک ژن جدید را در DNA گیاه پیوند کرد.

she engrafted her ideas into the project proposal.

او ایده‌های خود را در طرح پیشنهادی پیوند کرد.

the gardener engrafted a variety of roses onto the existing rootstock.

باغبان انواع گل رز را روی زیرکاشت موجود پیوند کرد.

he engrafted his passion for music into his teaching methods.

او اشتیاق خود به موسیقی را در روش‌های تدریس خود پیوند کرد.

they engrafted new technology into the old system.

آنها فناوری جدید را در سیستم قدیمی پیوند کردند.

the artist engrafted traditional styles into her modern artwork.

هنرمند سبک‌های سنتی را در آثار هنری مدرن خود پیوند کرد.

engrafted cells can enhance the healing process.

سلول‌های پیوندی می‌توانند فرآیند بهبودی را افزایش دهند.

he engrafted his knowledge of history into the curriculum.

او دانش خود از تاریخ را در برنامه درسی پیوند کرد.

the chef engrafted flavors from different cuisines into his dishes.

سرآشپز طعم‌های مختلف آشپزی را در غذاهای خود پیوند کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید