inlay

[ایالات متحده]/ɪn'leɪ/
[بریتانیا]/'ɪnlɛi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل یا فرآیند قرار دادن چیزی در یک سطح به صورت الگوی تزئینی
vt. قرار دادن یا وارد کردن (چیزی) به چیزی دیگر، به ویژه به صورت تزئینی

جملات نمونه

a patterned wood inlay

یک لایه چوبی طرح‌دار

an elaborate inlay of tortoiseshell, ivory, and metal

یک لایه پیچیده از لاک پشت، عاج و فلز

ivory inlays that decorated wooden furnishings.

تزئینات عاجی که مبلمان چوبی را تزئین می کرد.

Inlays in the forearm: 6 of Black Kamagong and Red Amboyna.

توری در قسمت ساعد: 6 تکه از چوب کاماگونگ سیاه و امبوینا قرمز.

Inlays in the forearm: 6 of Black Kamagong and Red Amboyna. With dots at the end of the same.

توری در قسمت ساعد: 6 تکه از چوب کاماگونگ سیاه و امبوینا قرمز. با نقاط در انتهای آن.

The structure was corresponded with the distribution of ore vein, from bottom to top, there is inlayer ...

ساختار با توزیع رگه معدنی مطابقت داشت، از پایین به بالا، یک لایه وجود دارد...

Under the vertical loading condition, using three-dimension finite element analysis software investigated the stress of natural tooth, nichrome and rhotanium post inlay restoration teeth.

تحت شرایط بارگذاری عمودی، با استفاده از نرم افزار تحلیل اجزاء محدود سه بعدی، تنش دندان طبیعی، ترمیم دندان با روکش نیکل کروم و روتانیوم مورد بررسی قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید